به سوی امید...
مذهبی وفرهنگی... 

خـــــداوندا!

کجا باز یابیم آن روزکه تو ما را بودی و ما نبــودیم

تا باز به ان روز رسیم میان آتش و دودیم

اگـــر بدو گیتی آن روز یابیم بر سودیم

ور بود خود را در یابیم به نبــود خود خشنودیم.

 
خواجه عبدالله انصاری

[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 9:18 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

روز (سه شنبه 27 فروردین 1392) زلزله ای به بزرگی هفت و هفت دهم ریشتر که در طول نیم قرن گذشته بی سابقه بود در منطقه سروان استان سیستان و بلوچستان به وقوع پیوست.در آغازین لحظات مخابره این خبر بسیاری از کارشناسان و مردم احتمال تلفات سنگینی را می دادند و با توجه به اینکه زلزله هایی با قدرت کمتر در منطقه دارای تلفات سنگینی بوده اما با توجه به این که در منطقه منازل با استحکام کمتری نسبت به مناطق و شهرهای مرکزی کشور هستند تلفات جانی نداشته و تلفات مالی هم به صورتی بود که دور از انتظار کارشناسان بود.اما چگونه می توان تصور کرد زلزله ای به بزرگی 7.7 ریشتر آن هم در منطقه ای که می توان گفت در آن منازل به صورتی که توانایی زلزله هایی با قدرت کمتر را هم ندارند مقاوم باشند و تلفاتی نداشته باشد؟!

پس از فکر و تعمق در این مورد می توانیم به مواردی دست یابیم:

1- برکت قرآن عظیم الشأن و تلاوت آن توسط مردم دین دوست منطقه؛

2- وجود مدارس دینی و مساجد و کار تعلیم و تعلّم؛

3- به برکت وجود علمای صالح و نیک در منطقه؛

4- دعای بزرگان و اولیای خداوند که در منطقه ساکن هستند.

و به صراحت می توانیم در این مورد اظهار کنیم این زلزله می توانست به فاجعه عظیم انسانی به بار بیاورد و هزاران کشته بر جای بگذارد.

اما با این وجود خداوند متعال رحم بسیار بزرگی کرد و منطقه را حفاظت نمود.شاید برای کسانی این سوال پیش بیاید اگر این موارد فوق است پس نباید زلزله اصلاً رخ دهد می توانیم در این مورد متذکر شویم که خداوند متعال با این وجود می توانست این زلزله را به عذابی دردناک تبدیل کند اما این زمین لرزه را به تذکری تبدیل کرد برای آنان که تاکنون مرتکب نافرمانی حضرت حق شدند که از این پس بازگردند و بر گذشته نادم و پشیمان شوند.

 

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 9:17 بعد از ظهر ] [ گوهار ]
 

قبل از موانع پيشرفت جوان و نوجوان بلوچ بهتراست نگاهي به مشكلات اين قشر ازجامعه بپردازيم .

طبق امار در استان اكثرا جمعيت جوانان تشكيل مي دهند و اينجاست كه مشكلات استان چند برابر ميشود و اينجاست كه استان به برنامه ريزي كلان و خرد دارد و از انجا كه جوانان و نو جوانان در اكثركشورهاي دنيا افرادي از جامعه را تشكيل مي دهند و ما ميخوام جوان بلوچ بتواند در اينده برنامه ريزي كند تا بتواند ابتكار و خلاقيت از خود نشون بدهد و بتواند براي جامعه بلوچستان فرد تاثير گذار و محبوب براي جامعه اسلامي باشد.

پس جوانان بايد زمينه  براي رشد و شكوفايي داشته باشند تا بتوانند استعدادها و خلاقيت هاي خود را به فعاليت برسانند و حداكثر استفاده بكنند و در اين صورت جوان بلوچ احساس غرور و شادابي مي كند و مي تواند بقيه قشر و جامعه بلوچستان را براي ادامه تحصيل دعوت كند. ولي اگر به وجود نياد جوان بلوچ دچار منكوب و افسردگي جامعه ميشود و به كارهاي خلاف و معتاد شدن رو مياورد بنابراين بايد تلاش كنيم تا جوانان بلوچ را به دعوت كردن درباره علم و ادب و مشاوره با انان درباره قوم بلوچ و تحصيل دعوت كنيم .

يك چيز مهم در اين منطقه اين است كه در منطقه نارساييهاي نوجوان و جوانان منطقه با سطح مملكتي يكي هستند و از انجا كه منطقه بلوچستان نارساييهاي خود را دارا است نيازمند است به ژرفاي بيشتري به مسايل( فرهنگي واجتماعي و سياسي و اقتصادي و غيره ) در اين منطقه براي جوانان و نو جوان بلوچ و كمبود نارساي مي باشند.

زيرا براي اين جوانان و نوجوانان برنامه خاص و مدون براي حل مشكلات اين جامعه صورت نگرفته است و در اجتماع چنان نقشي را بازي مي كنند كه در اين نقش قرار نگرفتند و انرژي جواني و پويايي دوران همچنان با گذر زمان به هدر مي رود.

از انجا كه در بيبن جوانان طبع جواني وجود دارد جوشش و تحرك بيشتر وجود دارد و در جوانان و نوجوانان اين منطقه يك سوال براي انها به ذهن مي رسد كه در اجتماع نقش انان چيست؟

اولين سوالي كه بين جوانان منطقه هم بوجود مياد اين است كه توجه به بينش و تفكر نقشي كه دراجتماع ايفا مي كند را به خود تشكيل مي دهد .مانند سوال بالا.

بنابر بر تحصيل اين جوانان به علت مشكلات اقتصادي و فرهنگي و غيره تحصيلات خود را به پايان برسانند اولين موضوع كار براي اين جوانان كه طرز فكر اين جوانان كارگري است كه اشتباه غلطي بين جامعه ماست كه اين جوانان بايد بيشتر به كارگري فكر مي كنند تا مانند يك ريس يا مدير موسسه بنابراين چكار كنيم تا اين فكر اشتباه را از سر جوانان بلوچ دور كنيم .

امرزوه جوانان بلوچستان با  سه دهه شروع از انقلاب اسلامي از  نقش و پايگاه انان چيست؟

موضوع هاي خاص در بين قشر جوانان بلوچ است كه مي توان انها را به صورت زير شرح بدهم .

(1)-اولين اينست مربوط به بيكاري نوجوانان و جوانان ترك تحصيل كرده كه انان هم مشكلات خاص خود را در اجتماع ايجاد مي كند؟

(2)-دومين اينست كه مربوط به بيكاري جوانان تحصيل كرده كه مراتب خطر اين افراد با افراد براي اجتماع از خطرات قشر اول بيشترو بيشتر مي باشد .

استان ما داراي مشكلات خاص خود را دارا مي باشد و اكثر فرصتهاي شغلي كه در بلوچستان وجود دارد چه در سطح مديريتي كلان و چه در سطح مديريتي خرد  جزء مردم بلوچستان بطور فعال و پويا شركت داده نشده اند .پس تلاش برای اینده ایران و مملکت خود و بقیه جامعه بشری.

و بيكاري جوانان تحصيل كرده بلوچستان خطر جدي كه هر چند به بار نياورده نشده ولي اينده اگر مهار نگردد مشكل افرين است البته اين يك نوع پيش بينيي براي اينده است.

به نظر بعضي از كارشناسان مردم ايران از هر قوم و قبيله اي كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ و نژاد وزبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهند داشت و همه افراد ملت اعم از زن و مرد و يكسان بودن در حمايت قانون قرار دارند و ازهمه حقوق انساني سياسي و اقتصادي و غيره جامعه با رعايت قوانين و موازين اين اسلام برخوردارند.

نوجوان و جوان بلوچ قبل از هرچيز بايد خود را به علم و دانش بنمايند تا اينكه حرفي براي گفتن داشته باشند بايد نسبت به جامعه و مشكلات ان هوشيار بود و بر مبناي هوشياري و بيداري انتظارات خود را از جامعه بخواهند زيرا هر كس در هر مقامي كه و لباسي كه باشد اگر جايگاه و مملكت وسياست كلان انرا تشحيص ندهد خود را با مولف هاي انرا سازگار نباشد ودروهله اول اگاهي بعد از انتظارلازم وضروري است.

اما در بلوچستان نه كارخانه هست نه شركت هاي خصوصي بنابراين تحصيل كردهاي ما بيكار خواهند ماند يعني رشته كه  خونده است مطابق با رشته هاي ديگر دانشگاهي نيست بايد همان كار كه در كارخانه ها هست را بايد پي ريز كند و سرمايه ندارد پس اين جوان بيكار مي ماند تا كارخانه بعد از چندين سال احداث شود و اگر جذب نيرو كند ايشنان را استخدام مي كند .خوب پس واگذاري كارو شغل افراد ياد شده از غربالهاي بسيار تنگي مي گذرد و انان هم براي بقا و تداوم زندگي ناچار مجبور هستند كه به مشاغلي روي بياورند كه گاهي كاذب و يا ضد اجتماع هستند و نهايتا براي خود و جامعه كه در ان زندگي ميكنند مشكل تراشي ميكنند و افرادفرصت طلب زود كنايه توز خيلي زود بوق و كرنايشان بلند خواهد شد كه اين مي گويند اين مردم مردمي بزهكار و قاچاق فروش و ضد نظام هستند كه به هررنگي كه دلشان بخواهد به مقصد خود برسند و تبليغ سو بكنند.

 

1ـ در جهان امروز چگونه مي‌توان ضمن پيشرفت همه‌جانبه هويت ديني و ملي خود را درقوم بلوچ حفظ كرد؟

2 ـ نقش جوانان بلوچ در توسعه و پيشرفت همه‌جانبه كشور چيست؟

3ـ نقش جوان بلوچ  در ترويج مهرورزي، محبت و حركت به سوي صلح مبتني بر عدالت در جامعه چيست؟

4ـ چگونه مي‌توان از تنش‌هاي جهاني در امان ماند و در عين حال به پيشرفت در جوامع بلوچستان دست يافت تا تحصيل كرده باشيم؟

5ـ نقش دين و فرهنگ در پيشرفت و توسعه همه‌جانبه در قشر مردم جامعه براي پيشرفت جوان بلوچ چيست؟

6 ـ عوامل فرهنگي و نقش آن در توسعه همه‌جانبه در استان ؟

7ـ نقش نخبگان و انديشمندان در پيشرفت در جوامع بلوچ و استفاده از تجربيات استادان بلوچ ؟

8ـ جهاني شدن و تأثير آن بر پيشرفت يا عدم پيشرفت جوامع در بلوچستان ؟

9ـ چگونگي حركت به سوي صلح مبتني بر عدالت در جهان با حفظ هويت ملي وقشر جامعه و عقب افتادگي استان سيستان و بلوچستان ؟

10ـ نقش رسانه‌ها در ترويج در قوم بلوچ ؟

11ـ مباني فكري و عملي در بلوچستان و حومه مجاورت با مرزهاي شرق كشور؟

12ـ نقش آموزش و پرورش در حفظ هويت ملي و ديني در قوم بلوچ براي اموزش تعليم و تربيت ؟

 

برگرفته از سایتhttp://samad2003.blogfa.com/

[ چهارشنبه نهم اسفند 1391 ] [ 11:25 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
اولین كسی كه بسم الله الرحمن الرحیم را نوشت حضرت سلیمان بود.

اولین كسی كه لاحول ولاقوه الا باللهِ العلیّ العظیم فرمود حضرت رسول اكرم(ص)بود.

اولین کسی که شعر را به عربی سرود حضرت آدم بود.

اولین کسی که برروی زمین شخم کاری کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که خانه کعبه را بنا نمود حضرت آدم بود.

اولین واضع علم حساب حضرت ادریس بود.

اولین کسی که خیاطی کرد حضرت ادریس بود.

اولین طفلی که شش ماهه بدنیا آمد وزنده ماند حضرت یحیی بود.

اولین کسی که قبا پوشید حضرت سلیمان بود.

اولین بشری که به آسمان صعود کرد حضرت عیسی بود.

اولین کسی که بر منبر رفت و خطبه خواند حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که درهم چهارگوش  ساخت حضرت آدم بود.

اولین کسی که در راه خدا جهاد کرد حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که تیروکمان ساخت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که خط نوشت حضرت ادریس بود.

اولین کسی که برایش قبر کنده شد و لحد تهیه شد حضرت آدم بود.

اولین کسی که سگ را به نگهبانی واداشت حضرت نوح بود.

اولین کسی که کشتی ساخت و به روی آب روانه کرد حضرت نوح بود.

اولین کسی که پرچم برافراشت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که الله اکبر گفت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که پیمانه و ترازو ساخت حضرت شعیب بود.

اولین کسی که زره ساخت حضرت داود بود.

اولین کسی که شکر تهیه کرد حضرت سلیمان بود.

اولین پیامبر در بنی اسراییل حضرت موسی بود.

اولین کسی که گریه کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که وسایل جنگی ساخت حضرت ادریس بود.

اولین کسی که حج بجا آورد حضرت آدم بود.

اولین کسی که شهر بنا کرد حضرت ادریس بود.

اولین کسی که دربرابربت پرستی قیام کرد  حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که روزه گرفت حضرت آدم بود که در هرماه سه روز روزه می گرفت.

اولین كسی كه ساعت های دوازده گانه را وضع كرد حضرت آدم بود.

اولین كسی كه به ربوبیت حق تعالی ایمان آورد حضرت رسول اكرم(ص) بود.

[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 10:58 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

اخلاص

 

اخلاص بدین معناست که هدف از همه ی گفتار، کردار و زندگیت فقط و فقط کسب رضایت و خشنودی الله باشد.

 

مفهوم اخلاص آن است که از سخنان، شغل، زندگی، مرگ، آرامش، صحبت، حرکت، پیدا و همه ی کردارت تنها یک مقصود داشته باشی و آن رضایت پروردگار متعال است، به همین خاطر مسأله ی بسیار مهم و سختی است.

 

در باره ی یکی از معانی اخلاص چنین گفته اند: اخلاص یعنی یکتا شمردن پروردگار در نیت و همه ی رفتارها. یگانه شمردن الله در نیت تمام کارها. بنابراین هدف و نیت هر عملت فقط باید خشنودی خدا باشد، این معنی کلمه ی اخلاص است.

 

گفته اند: اخلاص آن است که دیدن مخلوقات را از یاد ببری و فقط آفریدگار را ببینی، پس ممکن است با وجود هزاران نفر، مخلص باشی. چرا؟ زیرا تو آنان را نمی بینی، چون اخلاص و بی آلایشی مانع دیدن مخلوقات می شود، چرا که تو فقط خداوند متعال را می بینی، پس هنگام صدقه دادن در برابر مردم یا نماز خواندن با خشوع و خضوع مشکلی نداری، زیرا فقط خداوند را می بینی.

 

هم چنین گفته اند: اخلاص یعنی شاهد نگرفتن کسی بر اعمالت، پس کسی را جز الله بر عملت شاهد نگیر، چون تو احتیاج نداری که کسی بر  این که نماز خواندی و گریه کردی گواهی دهد و یا نیازی نیست که بر  شش بار حج کردنت شهادت دهد یا بر این که تو در راه خدا حرکت می کنی یا با حجاب شده ای، زیرا خداوند  برای تو کافی است:

 

«وکفی بالله شهیداً»(فتح/28)

(کافی است که خداوند گواه تو باشد)

 

به همین خاطر اخلاص یکی از کارهای دل است، حتی در رأس کارهای قلبی قرار دارد و هیچ عملی بدون آن تکمیل نمی گردد، زیرا اساس پذیرش اعمال به این عبادت قلبی بستگی دارد و به منزله ی رازی است که فقط خداوند متعال از آن مطلع می باشد.

 

اگر خواستیم بار دیگر اخلاص را بشناسیم معنای اخلاص آن است که تنها انگیزه ی تو از انجام کارها در جهان هستی، رضایت پروردگار باشد.

 

پس چه اعمالی را می توان انجام داد ؟ عبادت ها، طاعت ها، نماز، روزه، زکات و حج که هدف از همه ی این اعمال رضایت و خرسندی الله است، غیر از این ها چه کارهای دیگری در دنیا باقی می ماند؟

 

خوردن، نوشیدن، خواب، ازدواج، ثروت، ورزش و ... حتی در این کارها هم باید اخلاص داشت و فقط به خاطر خشنودی الله انجام داد.

 

شاید این سؤال برای انسان پیش آید که اخلاص در طاعت ها است، ولی به چه دلیل باید در عادت ها – امور زندگی- نیز اخلاص پیشه کرد؟ دلیل  آن این فرمایش الله است:

 

«قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله ربِّ العالمین. لا شریکَ له و بذلکَ امرت»(انعام/162-163)

(بگو نماز، عبادت، زیستن  ومردن من از آن خداست که پروردگار جهانیان است. خدا را هیچ شریکی نیست و به همین دستور داده شده ام)

 

این برداشت از اخلاص اشتباه است که اخلاص در نماز  و دیگر عبادات محدود می شود، چرا که اخلاص در همه ی زندگی وجود دارد در کار، در تربیت فرزندان، در خانه، در انتخاب شریک زندگی و حتی در انتخاب لباس یا انتخاب غذا یا هنگام خواب، بنابراین باید در همه ی حرکات و سکناتت در زندگی اخلاص داشته و پاک و بی آلایش باشی. این مفهوم کامل و فراگیر اخلاص است :

 

«قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله ربِّ العالمین»( انعام/162)

(بگو نماز، عبادت، زیستن و مردن من از آن خداست که پروردگار جهانیان است.)

 

منبع: اصلاح قلب ها - تألیف: عمرو خالد -  مترجم: سمیه اسکندری فرد


[ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 8:37 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

 

سراینده :ابوالقاسم دهواری

 

ماه ءِمهر

ماه ءِمهر گون گل ءُشادی

بنگیج بیت

اِسکول گون نوکین سیٹءُ ٹیبلان

چیرگیج بیت

ورنا ءُ نوک ورنا

گون نوکین پوچ ءُ پوشاک

اش گل ءُشادی

آ بیتگنت تاک تاک

دعا کنیت الله گورا

ببنت مئی ورنا

عالم ءُزانوگر

داکٹرءُ اینجینیر

قاضی دادگر

ترجمه فارسی:

ماه مهر با نشاط وشادی

آغاز می شود

مدارس با صندلی ومیزهای نو

تجهیز می گردند

جوانان ونوجوانان

با لباسهای نو ملبس میگردند

واز خوشحالی در پوست خود نمی گنجند

دعا می کنیم نزد پروردگار

که این جوانان ونوجوانان ما

دانشمند وخردمند

دکتر ومهندس

معلم وقاضی دادگرشوند

[ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 6:28 بعد از ظهر ] [ گوهار ]


برچسب‌ها: گالری
ادامه مطلب
[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 11:24 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
 

پوشش، سپری در برابر راهزنان گوهر عفاف

 

پوشش زن عفاف اوست و عفاف او خدمتی است به سلامت اخلاق جامعه، دختران و زنان شایسته با آراستن خویش به پوشش اسلامی، بزرگترین معلمان و آموزگاران اخلاق وپاکی و فضیلت در جامعه‌اند، آنان که در تن خود را ارزشمندتر از آن می‌دانند که اجازه دهند هر چشمی از آنان بهره برد، چه اینان در برابر راهزنان گوهر عفاف است .پوشش، زنان را از طمع شکارچیان هوس حفظ می‌کند وآنان را در رسیدن به قلعه رفیع نیک بختی یاری می‌بخشد پوشش جامعه را از فساد حفظ می‌کند و به زندگی صمیمیت و گرما می‌بخشد و پاکی و پاکدامنی را به ارمغان می‌آورد. اسلام به زن حجاب می‌دهد وشخصیتش را بالا می‌برد و احترام، عظمت و قداستش را در مسند مقدس مادری و همسری حفظ می‌کند، در همان حال هیچ ا‌متیازی را از او باز نمی‌ستاند. زن کالای بازرگانی نیست و برای خودنمایی آفریده نشده است. آزادی زن درپرورش توانایی فکری و عقلانی، بالا بردن سطح دانش و تخصص، اجرای وظایف تربیتی و مشارکت منطقیش درحل و فصل امور اجتماعی تحقق پذیر است. حجاب اسلامی، منشاء حرمت زن، پرورش تقوا و حفظ فضائل اخلاقی است و شرکت موثر و معقول وی را در فعالیتهای علمی تربیتی و اجتماعی آسان می‌سازد، چون حجاب برای زن مصونیت است نه محدودیت. از مهمترین دام‌های شیطانی و اولیای شیطانی از میان بردن لباس و پوشش و حجاب زنان و دختران است، چنان که استعمار گران فرانسه برای تسلط بر الجزایر به این نتیجه رسید اگر بخواهیم تار و پود الجزیره را مغلوب خویش سازیم و استعداد و مقاومت آنان را از میان برداریم می‌باید نخست زنان را تیر سلطه قرار دهیم اگر زنان را در دست بگیریم همه چیز به دنبال آن خواهد آمد.

در مخزن شرف، گوهری جز حجاب نیست، شمشیر دیده سپری جز حجاب نیست، ای ملتی که یک سر در خواب و غفلتید، در کاستن ظرف نیکان، شتاب چیست، چهار چیز از چهار چیز سیر نیست؟
۱ـ چشم از دیدن و نگاه به نامحرم
۲ـ گوش از شنیدن اخبارها
۳ـ زمین از باران
۴ـ ماده از نر

از عبداله بن عباس که می‌فرماید: نواحی نفوذ شیطان سه چیزاند:
۱ـ از ناحیه چشم ۲ـ از ناحیه قلب ۳ـ از ناحیه ی شرمگاه

به قول شاعر:
روز محـشر هـر نهـان پیـدا شـود هم زخـود هر مجـرمی رسوا شود
دست و پا بـدهد گـواهی با بیان بــر فسـاد او بـه پیـش مستـمعـان
دست گـوید من چنین دزدیـده‌ام لب گــویـد مـن چـنیـن بـوسیـده‌ام
چـشم گـوید کـرده‌ام غمـز حـرام گوش گوید بشنیده‌ایم سوء الکلام

رسول اکرم(ص) هنگام بیدار شدن برای نماز شب این دعا را زمزمه می‌کرد بارالها؛ در قلب و چشم و گوشم نوری قرار ده و سمت راست و چپ بالا و پایین، پیش رویم ،پشت سرم نوری قرار ده و برایم نور و رشنایی قرار ده.
امام قرطبی دراین حدیث تعلیقی دارد می‌نویسد این انواری را که رسول خدا(ص) برای حصول آن دعا کرده است می‌تواند بر ظاهرشان حمل کرده، آن حضرت از خداوند می‌طلبد که روز قیامت در تاریکی و ظلمتی که ان جا پدیدار می‌شود او و پیروانش از این انوار پرتو گیرند و فراوانیشان نور و روشنایی داشته باشد با هر کس دیگری را که خداوند بخواهد از آن نور بهره‌مند سازد.
ابو امامه(رض) می‌گوید: رسول خدا چنان که می‌فرماید شش چیز را برای من ضمانت کنید من برای شما بهشت را تضمین خواهم کرد:

۱ـ هر گاه یکی از ما سخن گفت دروغ نگوید.
۲ـ هرگاه امانتی به او سپرده شد در ان خیانت نکند.
۳ـ هروقت به کسی وعده داد خلاف وعده نکند.
۴ـ چشمانتان را از نگاه نامحرم حفظ کنید.
۵ـ دستهتان را از دزدی حفظ کنید.
۶ـ فرجتان راهم از نگاه نامحرم حفظ کنید.

نتیجه گیری:

همیشه احساس کنید خدا با شما و همه ماست.

همیشه آرام و ساکت باشید.

همیشه بهشت را یادآوری کنید.

همیشه آتش دوزخ را یادآوری کنید.

همیشه خشم خدا را یادآوری کنید.

همیشه استقامت را یاداوری کنید.

همیشه به خدا پناه ببرید.

همیشه حجب و حیاء را رعایت کنید.

همیشه به چگونگی خبرها و خبر رسانی به مردم فکر کنید.

 

برگرفته از سات ایلاف

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 4:11 بعد از ظهر ] [ گوهار ]
چگونه رمضان را غنیمت بشماریم؟

برادر و خواهر مسلمان

رمضانی دیگر از راه می‌رسد، ماهی که به خاطر خصوصیات و ویژگیهای خاص خود بر همه ماههای سال برتری دارد:

ـ ماه روزه است که رمز بندگی و اخلاص است.

ـ ماه تقوی است که راه سعادت و خوشبختی است.

ـ ماه صبر و شکیبایی در عبادت و ترک گناه است که شیرینی و لذت ایمان را به بار می‌آورد.

ـ ماه توبه و استغفار است که رحمت بی کران الهی را بر بندگانش باز و موجبات غفران و بخشش را فراهم می‌سازد.

ـ ماه قیام و شب زنده‌داری و راز و نیاز با حق تعالی است و جلوه و شکوه بندگی و فقر در بارگاه احدیتش را در زیباترین صورتش به نمایش می‌گذارد؛ آن زمانی که بنده مقصر و گنهکار در اوج بندگی لب به اعتراف می‌گشاید و توبه خود را اعلام و احساس شرمساری و طلب عفو و بخشش و توفیق هدایت و عبادت و استقامت می‌نماید.

ـ ماه صدقات و انفاق در راه خداست که هر توانمندی می‌تواند با بذل مالش در راه خدا نفس خویش را تزکیه و اخلاق و رفتارش را تهذیب نماید و از نعمتی که خداوند بر او ارزانی داشته توشه‌ای برای آخرتش بیاندوزد.

ـ ماه خودداری از حلال و مباح در راه رضای خداست تا مسلمان بتواند خود را در جهات ترک گناهان و عادات زشت و ناپسند تربیت کند.

ـ ماه جهاد و مبارزه با هر نوع دشمن و بت درونی و بیرونی است که اخلاص دین و صفای قلب و تسلیم اندام در بارگاه احدیت را نوید می‌دهد.

ـ و بالاخره ماهی است که با عید فطر یا جشن شادی عبادت خاتمه می‌یابد و آن حضور مسلمانان در مصلای بزرگی است که با او ده‌ها و صدها و شاید هزاران مسلمان دیگر شاهد این نیایش گروهی و سپاس همگانی به بارگاه حق تعالی باشند.

ضمن تبریک این ایام میمون و فرخنده، حال که دانستیم رمضان از چه خصوصیاتی برخوردار است که او را بر سایر ماه‌های سال برتری بخشیده بهتر است با یک برنامه‌ریزی درست به استقبال آن برویم تا بتوانیم رمضان را بهتر پاس بداریم و ایام و لحظات گرانبهای آن را بیشتر قدر بگذاریم و فرصت طلایی عبادت را در آن غنیمت بشماریم.

 

[ یکشنبه یکم مرداد 1391 ] [ 8:45 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

 

   الهی!

گر زارم در تو زاریدن خوش است

ور نازم به تو نازیدن خوش است.

الهی!شاد بدانم که بر درگاه تو می زارم

بر آن امیـــد آن که روزی در میـــدان فضل بتو نازم تو!من بپذیری و من با تو پردازم ـ

یک نظر در من نگری و دو گیتی به آب انـــدازم

 

 خواجه عبدالله انصاری

[ یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 ] [ 12:49 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

 

محمد 7سالشه او درخانواده مذهبی به دنیا اومد بابای محمد اهل مسجد ونماز بود محمد کوچولو هم در کنار درس ومدرسه  همراه باباش به مسجد می رفت و درس قرآن می آموخت او حافظه خوبی در یادگیری مسائل داشت همیشه کنجکاو بود .در ذهنش هزاران سئوال نهفته بود یک روز از باباش سوال کرد،محمد گفت خدا کجاست آیا خدا ماراهم میبینه ،کارهایی که انجام میدیم نماز وروزه و کارهای دیگه را چی؟

باباش بهش جواب داد:اره پسرم خدا هرجا هست همه بندگان را میبیند وکارهای آنها را در نظر دارد.

یک روز محمد درراه مدرسه اش وقتی خواست به خانه اش برود در راه به یک پیرمردی برخورد کرد که احتیاج به کمک داشت ،دل محمد به حال او سوخت تصمیم گرفت پول توی جیبیش رو به پیرمرد بده,محمد پولش رو به پیرمرد داد وپیرمرد هم خوشحال شد و براش دعاکرد.

محمد وقتی که به خانه اش رسید به باباش گفت : بابا من به پیرمردی کمک کردم آیا خدا کار من رو دیده؟

باباش جواب داد:اره پسرخوبم خدا  همه جا مراقب کارهای بندگان خوبش هست.......

[ دوشنبه هشتم خرداد 1391 ] [ 1:51 بعد از ظهر ] [ گوهار ]
 

من تلاش دارم ازاین لحظه از خودم مطلب بنویسم امیدوارم مورد قبول شما واقع بشود............

[ یکشنبه هفتم خرداد 1391 ] [ 1:36 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

اولین های بلوچستان

اولین حافظ قرآن بلوچ : مولوی شیخ محمد فرزند دوستین (پدر زن دکتر اریش)

اولین تفسیر قرآن به زبان بلوچی نوشته شده توسظ : قاضی عبدالصمد سربازی

اولین مجله به زبان بلوچی توسط : مولانا خیرمحمد ندوی (به نام سوغات)

اولین خواننده بلوچ در رادیو : فیض محمد قصرقندی

اولین سرود خوان شاعر : کمال خان هوت

اولین بلوچ ایرانی که وارد لندن شد : دکتر ملک (از فنوج) . زمان قدیم یادم است که در زاهدان داروخانه ای داشت .

اولین بلوچ که از آفریقا به لندن آمد : دادمحمد هوت

اولین نفراتی که وارد نروژ شدند (حدودا) صمد مرادیان از ایرانشهر

اولین افرادی کهاولین پرفسور ژنتیک بلوچ : دکتر شنبه زین الدینی و رضا لاشاری  وارد سوئد شدند : ملک دهواری و علی دهواری و گزی رئیسی (حدودا یعنی دقیق نیست )

اولین پزشک زن بلوچ : دکتر ماه منیر معروف به فرشته ایزدپناه از کپنهاگ دانمارک

اولین وزیران بلوچ ایرانی : دکتر علی رئیسی وزیر بهداشت و درمان کشور عمان -

 دکتر محمود رئیسی وزیر اقتصاد و دارایی عمان .-

زبیده جلال وزیر آموزش و پرورش پاکستان - 

 فاطمه زین الدینی وزیر کابینه بحرین.

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 10:5 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

 

 

 

هر جامعه طبق عرف و دیدگاه های مردسالاری حاکم بر آن به نوعی شخصیت و انسانیت زن را که همزاد و همدوش مرد است، تحقیر و تضعیف کرده اند. چه، ظلم هایی را که در گذر زمان بر زن ها رفته، فکر توان اندیشیدن و قلم قدرت نوشتن اعمال شرمسار و اسفبار جوامع غیر متمدن گذشته را ندارد.

برای درک تأثیر تمدن و مدنیت و ارزش خدماتی که ادیان آسمانی، پیامبران و متفکرینِ بویژه اسلام برای اعاده ی حقوق زنان در جامعه ی بشریت و آحاد انسان و زنان انجام دادند، به مواردی اشاره می کنیم و وضعیت زنان را در ملل گوناگون بررسی می کنیم:

اساساً در اجتماعات انسانی تفکر دادخواهی و دادگستری، احساسات رحمت و رأفت نسبت به ضعیفان و ستمدیدگان، ثمره ی تربیت های عالیه و مدنیت راقیه است که این افکار و عواطف در اقوام خشن و بربر وجود نداشته است.

در استرالیا زن حکم حیوان اهلی را داشت؛ فقط برای رفع شهوت و تولید نسل بود و حتی در مواقع قحطی و گرسنگی، زن را کشته و می خوردند. در فیجی، مرد حق فروش و کشتن زن را داشت.

در بیشتر نقاط آفریقا، ساختن عمارت، بافتن حصیر، شخم زدن، کشت و آبیاری بر عهده ی زنان بود و مردها شغل خیاطی و رخت شویی و آهنگری را به خود اختصاص می دادند. در آفریقای مرکزی و اقیانوسیه و چین، زن از غذا خوردن با شوهر ممنوع بود و با کوچک ترین بهانه ای تا سرحد مرگ کتک می خورد. در پولینزی لباس، سلاح و کلاه مردان برای دختر و زن طوری مقدس بود که حق دست زدن به آن را نداشتند.

در جزایر ماکیز، غذاهای لذیذ از قبیل گوشت مرغ، خوک، نارگیل و گردو اغذیه ی الهی و مخصوص خدایان و مردان بودند و زن ها حق استفاده از ان ها را نداشتند. در قبائل وحشی نواحی منجمد شمالی، در جمیع فصول سال حتی زمستان طاقت فرسا، صید ماهی و ساختن کلبه های مخصوص یخی و پارو زدن قایق ها از مشاغل اختصاصی زنان بود که حتی زنان باردار از این مشقت ها معاف نبودند. مردان به جز چند ساعتی شکار در هفته، بقیه اوقات را به تفریح و سرگرمی می پرداختند و به ازای این خدمات در ایام قحطی زنان پیر را خفه کرده و می خوردند.

در یکی از قبائل کارائیب عادت عجیبی وجود دارد که بعد از زایمان همسر مرد در بستر نقاهت می خوابد و برایش طبیب و دارو می آورند و زن بعد از زایمان بدون استراحت مجبور به کار در بیابان و صحراست.

در هندوستان و بیمانی شهادت زن بی تأثیر است و در موردی که شوهر و پدر مقروض باشد، دعوی علیه زن اقامه می شود و طلبکار به جای پول، از زن و دختر فرد بدهکار استفاده می کند.

در یونان زن شخصیت حقوقی و اجتماعی نداشته و شوهر می توانسته زن خود را به هر کس که بخواهد قرض بدهد یا به دوستان خود ببخشد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 10:0 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

کجا انت همدلیء هم زبانی شه مردیء به بیتی یک نشانی

عجب رسم بدی کپت به میانا مروت همسفر بوگون زمانا

ترجمه فارسی اشعار

همدل و هم زبان من کجاست که از مردانگی یک نشان داشته باشد
روزگار عجب رسم بدی دارد! جوانمردی با زمانه همسفر شده است

برگرفته ازسایت:

http://www.mybalochistan.com

 

[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 10:44 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

خستگی هر آن در کمین است .

آزرده می شوی احساس شکست می کنی .

شک می کنی که رها کنی و بگذری .

می خواهی برکناره روی و وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده

اما نه

تو بازنده نیستی

که یک مبارزی!

بیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم

باید بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم

باید آزرده باشیم تا روزی توانمند باشیم

اگر پیوسته بکوشی و ایمان داشته باشی

در پایان

پیروزی از آن تو خواهد بود !

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 4:22 بعد از ظهر ] [ گوهار ]
آينده پنهان است ؛ اما ...


خدايا !

راهي نميبينم ! آينده پنهان است ...

اما مهم نيست !

همين كافيست كه تو راه را مي بيني و من تو را ...

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 11:17 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
بر جوان مسلمان لازم است که خداوند را ناظر و مراقب تمام اعمال نيک و بد خود بداند، به دليل اين حديث پيامبر خدا صلی الله عليه وسلم که فرموده اند:

( الاحسان أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ)

یعنی احسان آن است که خداوند را چنان عبادت و پرستش نمايی، گويی که او را می بينی، و اگر تو نمی توانی او را ببينی؛ حتما او تو را می بيند”.

خداوند خود در اين باره می فرمايد: “هيچ گفتگو يی محرمانه و سرگوشی( ميان) سه تن نيست مگر اين که او تعالی چهار مين آنهاست و نه ميان پنچ تن مگر اين که او ششمين آنهاست و نه کمتر از اين و نه بيشتر مگر اين که هر کجا باشند او با آنهاست”

بديهی است وقتی جوان مسلمان بداند که در هر حالت خداوند با اوست، او را می بيند و مراقبتش می نمايد، گفتگو های محرمانه و اسرار او را می داند و به خيانت چشمها و راز های نهفته در سينه ها علم و آگاهی دارد، بدون شک از بسياری محرمات خود را باز می دارد، بلکه بسان فرشته ای می گردد که با پاکی وصفای روحانيش راه می رود.


ادامه مطلب
[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 8:58 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
انسان عاقل کسی است که کم گوید وزیاد بشنو."سقراط"
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 8:20 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

 

بیا ءُ وتی یاتاں به بر

یاتانی سوگاتاں به بر

دوستی ءُ دروتءُ درواهیءِ

دردانی هرّاتاں به بر

وزواسءُ بژنءُ بژ بَشاں

اپسوزءُ هیهاتاں به بر

چمّانی ارساں ترونگلیں

کهتانی کور چاتاں به بر

تیر کوءُ تور شتاں تهءَ

شکّوگیں شهماتاں به بر

اُپّارگءُ آهاں دلءِ

پاهارءُ پریاتاں به بر

بَر برتکگیں بیراں وتی

سَسّاءِ سیه گواتاں به بر

سوچ عابدءَ درگل وتی

کولیگءُ هیراتاں به بر

 

 

شعراز عابدآسکانی

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 5:39 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

بررسی نگرش دانشجویان بلوچ نسبت به هویت ملی

 

مقدمه

هویت ملی كه به معنای احساس تعلق به یك دولت ـ ملت در چارچوب یك سرزمین معین فرهنگ، تاریخ، خاطرات، ادبیات و زبان مشترك و اراده با هم‌زیستی می‌باشد، از مفاهیمی است كه در دوران معاصر، بعد از شكل‌گیری دولت‌ ـ ملت و دولت ملی در غرب، موضوعیت یافت. هویت ملی در یك كشور، لازمه و پیش‌‌نیاز همبستگی و وفاق اجتماعی و یكپارچگی ملی است. از آن‌جا كه یك بخش از هویت ملی برپایة برخی از عناصر هویت قومی شكل می‌گیرد و بنابر‌این ممكن است،‌ یك یا تعدادی از این عناصر، حالتی عام یا مشترك نداشته باشند و از طرفی ملت به معنای شهروندان یك كشور است كه از حقوق و تكالیف مشابه و برابری برخوردارند، در جوامع چند قومی، بحث هویت ملی، اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. از نیمة دوم قرن بیستم تا به حال، با توجه به اینكه، بحران‌های قومی بسیار متعددی در دنیا بویژه در كشورهایی نظیر اتحاد جماهیر شوروی سابق، یوگسلاوی و بسیاری از كشورهای آفریقایی و خاورمیانه بویژه ایران، روی داده است و از طرفی بیش از نود درصد كشورهای دنیا چند قومی هستند، موضوع قومیت و ناسیونالیسم قومی و تقابل آن با هویت ملی، چه در سطح سیاست و اجتماع و چه در علوم اجتماعی و سیاسی از اهمیت فزاینده‌ای برخودار شده است. تحقیق حاضر در همین راستا، در پی آن است كه با توجه به اهمیت موضوع و ضرورت پرداختن به این مسأله در ارتباط با قومیت بلوچ بویژه با توجه به سوابق جنبش‌های قومی در بلوچستان و نیز موقعیت استراتژیك آن،‌ نگرش دانشجویان بلوچ به عنوان یك قشر از نخبگان بلوچ را نسبت به هویت ملی ایرانی بررسی نماید.


ادامه مطلب
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 9:39 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

آموخته ام ...... بهترین كلاس درس دنیا كلاسی است كه زیر پای پیر ترین فرد دنیاست ..
آموخته ام ...... تنها كسی كه مرا در زندگی شاد می كند كسی است كه به من می گوید : تومرا . شاد كردی .
آموخته ام ...... كه همیشه برای كسی كه به هیچ عنوان قادر به كمك كردنش نیستم دعا كنم .
آموخته ام ...... كه مهم نیست كه زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتیاج به دوستی داریم كه لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم .
آموخته ام ...... كه چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد .
آموخته ام ...... كه زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هیچگاه از بین نمی روند ،‌ بلكه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترین راهی است كه می شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه همه می خواهند روی قله كوه زندگی كنند ، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستید .
آموخته ام ...... كه گاهی تمام چیزهایی كه یك نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست اوست و قلبی است برای فهمیدن وی .

 

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 6:40 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

بیایید همدیگر را دوست داشته باشیم!

i love u in allah

انواع عشق و محبت کدام است؟

1- عشق به خداوند که اساس ایمان است و همچنین دوست داشتن رسول خدا صلی الله علیه وسلم.

2- دوست داشتن در راه خدا، مانند برادری با مؤمنان و دوست داشتن همه آنان، اما محبت نسبت به تک‌تک آنان، بر اساس میزان ایمان و تقربشان به خداوند و اطاعت او، متفاوت است.

3-  در کنار عشق به خدا، عشق به غیر او در دل جای گیرد این همان شریک قرار دادن غیر خدا در عشقی است که داشت آن نسبت به پروردگار بر ما واجب است، مانند عشق مشرکان به الهه شان. این عشق، خود اساس شرک است.

4-  عشق طبیعی که انواع مختلفی دارد مانند دوست داشتن از روی احترام، مثل محبت نسبت به پدر و مادر.عشق از روی دلسوزی و ترحم، مثل دوست داشتن فرزند، دوست داشتن به خاطر وجود شباهت‌هایی متعدد مثل دوست داشتن سایر انسان ها و دوست داشتن فطری و ذاتی چون دوست داشتن غذا از دیگر انواع عشق طبیعی محسوب می شوند.

محبت خالصانه خدا و رسول

چرا باید نسبت به خدا و رسول او محبت خالصانه داشته باشیم؟

زیرا خداوند سبحان از چندین جهت شایسته ی چنین محبت خالصانه ای است:

او یگانه آفریدگار هستی و منشاء حیات و انسان است.

تمام نعمت‌های نهان و آشکار بی پایانش را به انسان بخشیده، این هستی عظیم و پهناور را به خاطر مصلحت او آفریده و آن را برایش رام و مسخر نموده است. همچنین قوانین و مقررات استوار و برنامه‌های اساسی را برای انسان فرو فرستاده است.

تنها اوست که نیاز نیازمندان را برآورده و ضرر و زیان را از بندگان دور می سازد. و بندگان به او نیازمند بوده و در حالی براو اعتماد و توکل دارند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 11:35 بعد از ظهر ] [ گوهار ]
خدایا ... در این شب با تو عهد می بندم تا تمام تلاشم را کنم تا بهتر باشم ... تو از من قبول کن ... و من را در این راه تنها نگذار ... خدایا از صمیم قلبم راضیم و خوشحالم اگر کسی خطی از کلامم را بیان کند و با آن خو بگیرد یا آرامشی یابد ... می دانم همه این همه تنها لطف و عنایت بی کران توست ... که اینگونه مرا لبریز می کنی ... از تو ممنونم . خیلی ساده و پیچیده ... و از تو ممنونم که نمی گذاری بخیل باشم تا آنچه بر زبانم جاری می کنی را تنها برای خود و به نام خود بخواهم ... که همه این همه کلام توست و ذکر تو ... خدای خوبم ... به زبان کسی که فقط ساده می تواند با تو سخن بگوید از تو می خواهم که ببخشیم که این همه کم یادت می کنم ... کم سراغت را می گیرم ... کم دلم می گیرد ... کم به تو سر می زنم ...کم می خوانم و کم می دانمت . نمی دانم این همه نادانی چگونه مرا فرا گرفته و این همه ادعای دانایی از کجا آمده و به کجا می خواهد برود ... وای بر من اگر به این راهم ادامه بدهم . از تو می خواهم به نام نامی آنی که امشب شب آخرین شب وداعش با تو را بزرگ داشت ... به نام حسین ... که کمکم کنی و تنهایم نگذاری ... کمکم کنی و قلبم را بزرگ کنی تا بیشتر صدایت کنم . سراغت بیایم و همیشه یادت باشم ... ایمان دارم که آنگاه که از تو بخواهم صدایم را می شنوی و خواسته ام را اجابت می کنی ... چون این بهترین خواسته ایست که تا کنون از کسی خواسته ام و آن هم نه هر کس ... بزرگی بی همتا چون تو ...
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 11:23 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

گذر نامه انسان

 

گذر نامه انسان

ای دوستان عزیز روی سخنم باشماست لطفا توجه فرمائید.

نام : انسان

نام خانوادگی : آدمی زاد

نام پدر : آدم

نام مادر : حوا

لقب : اشرف مخلوقات

ماموریت : خیلیفه الهی_ساکن منظومه شمسی سیاره زمین

نژاد : خاکی

مبدا : سراچه دنیا

مقصد : سرای آخرت

ساعت پرواز : نا معلوم_تنها

مکان پرواز : نامعلوم_هرکجا

کد پرواز : انا لله و انا الیه راجعون

شماره پرواز : لا اله الالله

بار مجاز : اعمال صالح به هر اندازه و حج

بار غیر مجاز : مادیات دنیا

آثار به جا مانده بعد از پرواز : عمل مفید_اولاد صالح و ...

این است گذرنامه اصلی انسان...


[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 11:1 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

madaram

مادرم… بزرگ شده‌ام ولي پیش مادر هنوز کوچکم. بسوی پیری رهسپارم اما نزد وی هنوز کودکم. او تنها کسی است که اشک، شیرو خونش را فدایم نمود. همه‌ی مردم فراموشم کردند، مگر مادر. همه رهایم کردند جز مادر. همه ی دنیا برایم تغییر کرد مگر مادر.

مادر: چقدر گونه‌هایت را با اشک شستشو دادی هنگامی که به سفر می‌رفتم! و چه اندازه خواب را بر خویش حرام می‌کردی وقتی نبودم. چه سان خواب را به فراموشی می‌سپردی وقتی بیمار می‌شدم!

مادر: هنگامی که از سفر بر می‌گردم، دم در ایستاده‌ای، به من نگریسته و اشک خوشحالی ازچشمانت جاری می‌شود و زمانی که از خانه بیرون می‌روم، با قلبی اندوهناک با من خداحافظی می‌کنی.

مادر: در روزهای دردناک و پردردسر مرا حمل نمودی و با تحمل رنجها و دردها مرا به دنیا آوردی و با بوسه‌ها ونوازش‌هایت مرا درآغوش گرفتی.

مادر: هرگز به خواب نمی‌روی تا اینکه خواب به سراغ پلکهایم آید، هیچ گاه احساس راحتی نمی‌کنی تا اینکه شادمانی را درمن نبینی. اگر خندیدم، می‌خندی بدون اینکه دلیلش را بدانی و اگر غمگین شدم گریان می‌شوی بدون اینکه سبب را دریابی. قبل از ارتکاب اشتباه، عذرم را می‌پذیری و پیش ازاظهار پشیمانی مرا بخشیده و قبل از عذر خواهی از من در می‌گذری.

مادر: هر کس از من تعریف کند او را تصدیق می‌کنی، گر چه مرا پیشوای خلایق و ماه شب چهارده بنامد. وکسی که مرا بدگویی کند او را دروغگو می پنداری، گرچه اهل عدالت به سود وی شهادت داده و معتمدین او را پاک بدانند. همیشه تو تنها کسی هستی که به کارهای من مشغول بوده و فقط تو هستی که غم مرا در دل داری.

مادر: من بزرگترین مشغولیت، قصه‌ی زیبا و امید تازه‌ی تو هستم. به من نیکی کرده و با این حال از کوتاهی خویش در حق من پوزش می‌خواهی. با شور و شوق تمام در من ذوب می‌شوی و باز هم زیاده از این می‌خواهی.

مادر: کاش می‌توانستم با اشکهای وفاداری قدمهایت را شستشو دهم و در جشن زندگی‌کفش‌هایت را بردارم.

مادر: کاش مرگی که هوایت را کرده به سراغ من آید و بلایی که قصد تو را کرده بر من فرود آید.

درونم به من می‌گوید: روح و جانم فدای تو باد، بدانی یا ندانی.

مادر: چگونه نیکی‌هایت را پاسخ گویم، در حالی که شکمت را جایگاه من قرار داده، از شیرت به من نوشاندی و آغوشت را برایم پوششی قرار دادی. چگونه خوبی‌هایت را جبران کنم، زمانی که تو در راه خوشبخت شدن من موهای سرت را سفید نموده، و بدن خویش را برای راحتی من فرسوده و ضعیف ساختی، و کمرت برای آسایش من خمیده گردید.

چگونه اشکهای راستین تو که گاهی به علت غمگین بودنت برای من و گاهی از روی خوشحالی‌ات بخاطرمن از گونه‌هایت سرازیر می‌گردید را تلافی نمایم؟ که تو در غم و خوشی من اشک می‌ریزی.

مادر: وقتی به صورتت می‌نگرم، انگار صفحه‌ی کتابی است که در آن داستان درد ورنج کشیدن بخاطر من، و روایت تلاش و تحمل سختی به سبب من نوشته شده است.

مادر: تمام وجودم احساس شرمندگی وشرمساری می‌کند، زمانی که به تو نگریسته و تورا درسراشیبی پیری و خود را دراوج جوانی می‌بینم. تو با مشقت برروی زمین راه رفته و من سریع حرکت می‌کنم.

مادر: زمانی که همه‌ی دوستان به من پشت کردند، تو تنها کسی بودی که وفادار ماندی. و زمانی که وفاداران به من خیانت کرده، و یاران صمیمی مرا فریب دادند، تنها تو بودی که با قلب مهربان، اشکهای گرم، سخنان دلنواز و همدردی بی‌مانند خویش با من همراهی می‌نمودی. مرا در آغوش می‌گرفتی، می‌بوسیدی، نوازش می کردی، دلداری می‌دادی، همدردی می‌کردی وبرایم دعا می‌کردی.

مادر: می‌بینم که گذشت سالها وجود تورا ضعیف ساخته و جسم تو را ناتوان نموده. به یاد می‌آورم چه اندازه، درآغوش گرفتن، بوسه، اشک، نوازش و همدردی را با رضایت و اختیار کامل و با کمال محبت و بخشش، بدون درخواست پاداش و انتظار تشکر، نثارم می‌نمودی.

به تو می‌نگرم در حالی که داری با زندگی خداحافظی می‌کنی و من به سراغ زندگی می‌روم، عمر را به پایان برده و من تازه در اوایل عمر بسر می‌برم. ناتوانم از برگرداندن جوانیت که به پای جوانی من ریختی و بازگرداندن نیرو و توانت که به پای نیرومند شدن من تباه ساختی.

تمامی اعضای بدنم با شیرت قوام گرفت و گوشتم از گوشت بدنت بافته شد. گونه‌هایم با اشک‌هایت شستشو داده شد، موهای سرم با بوسه هایت روییده شده و موفقیتم به برکت دعاهایت تحقق پیدا کرد.

نیکی‌هایت را می‌بینم که مرا دربرگرفته، بنابراین در مقابل تو مانند خدمتگزاری ناچیز می‌نشینم. موفقیت‌ها، برتری‌ها، نوآوری‌ها، و استعدادهای خود را نزد تو به فراموشی می‌سپارم؛ چرا که همه‌ی اینها فقط قسمتی از بخشش‌های تو درحق من است.

دربین مردم احساس بزرگی و درمیان دوستان احساس منزلت کرده و نزد دیگران احساس باارزش بودن می‌کنم؛ اما در پیشگاه تو همان کودک خردسال هستم؛ احساس هیچ بودن کرده، شرمندگی تمام وجودم را دربر گرفته و دچار دلهره می‌شوم؛ از این رو لقب‌ها را باطل کرده و شهرت را از یاد می‌برم. مال را به گوشه‌ای انداخته و تعریف و تمجیدها را به باد فراموشی می‌سپارم؛ چرا که تو مادر، و من فرزند، تو سرور و بزرگ و من خدمتگزاری ناچیز، تو مدرسه و من دانش آموز، تو درخت و من میوه‌ی آن هستم؛ و اینکه تو همه چیز در زندگی من هستی. پس به من اجازه بده تا برپاهایت بوسه زنم. و از ارزش و بزرگی توست روزی که فروتنی به خرج داده و به لب‌های من اجازه دهی که خاک پای تو را پاک نمایند.

ربِّ اغفر لوالدي وارحمهما كما ربّياني صغيراً.

(پروردگارا! پدر و ما در مرا مورد مغفرت و رحمت خود قرارده، همانگونه که در کودکی مرا پروراندند).

[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 8:43 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

لقمان حکیم رضى الله عنه پسر را گفت:

امروز طعام مخور و روزه دار، و هرچه بر زبان راندى، بنویس . شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان

آنگاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور

شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.

دیروقت شد و طعام نتوانست خورد.

روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد.

روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند،آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد .

روز چهارم، هیچ نگفت . شب، پدر از او خواست که کاغذها بیاورد و نوشته‏ها بخواند.

پسر گفت:

امروز هیچ نگفته‏ام تا برخوانم.

لقمان گفت:
پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور و بدان که روز قیامت، آنان که کم گفته‏اند،

چنان حال خوشى دارند که اکنون تو دارى


[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ 9:25 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

آدمها .......
آدمها اغلب نامعقول و غیرمنطقی و خودخواهند،

بهرحال آنها را ببخش

اگر مهربانی كنی شاید تو را متّهم به داشتن اهداف پنهانی و سودِ شخصی كنند،

بهرحال مهربان باش

اگر موفق شوی و دركارهایت از دیگران پیشی‌گیری دشمنانی سخت خواهی داشت، بهرحال موفق باش

اگر درستكار و راستگو باشی ممكن است سرت كلاه برود،

بهرحال درستكار و راستگو باش

آنچه را سالها زحمت كشیدی و ساختی ممكن است دیگران به ناگهان از بین ببرند، بهرحال سازنده باش

اگر به دیگران آموختی ممكن است قدردانت نباشند،

بهرحال آموزنده باش

اگر به آرامش و شادی دست یافتی ممكن است به تو حسادت كنند،

بهرحال آرام و شاد باش

اگر به دیگران نیكی كنی ممكن است فردا همه را فراموش كنند،

بهرحال نیكوكار باش

اگر جانت را در راه آرمانت فداكنی ممكن است كافی نباشد،

بهرحال فداكار باش

برای اینكه آسوده باشی بدان كه همه چیز بین تو و خداست،

پس به همین فكر كن و آسوده باش

[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 10:0 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
ارزش انسان 
 دشت ها آلودست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
 
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
 
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه ی دل ها را
علف هرزه ی کین پوشانده ست
 
هیچ کس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ بر داشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
 
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست .
 
حمید مصدق  
[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 9:56 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
bextewery.net

در روزگار گذشته بازرگان ثروتمندی زندگی می کرد که چهار همسر داشت. همسر چهارم برایش بسیار عزیز بود.او همیشه بهترین لباس ها و غذاها را برایش فراهم می کرد و اجازه نمی داد کمبودی احساس کند...


ادامه مطلب
[ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:29 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

مدتها دنبال کلامی می گشتم که با او سخن بگم . روزی معلمی به من آموخت و من باور نداشتم . زمان گذشت و روزی من معلم شدم و به درسهای معلمم رجوع کردم ... و دیدم زیبا ترین کلام دنیاست . آنچه می نویسم گاه از دل می نویسم و گاه از درسهای معلم . برگردانی است از آنچه همیشه غریبه می دانستم ... چون ایرانی بودم و فارسی زبان . اما امروز میدانم که خلوت دل نیست جای صحبت اغیار . با دلی آشنا به خلوت من خوش آمدید.
برچسب‌ها وب
امکانات وب
--------------

بَــــلــوْچـانی زُبـان