تبليغاتX
به سوی امید...

به سوی امید...
دینی .مذهبی وفرهنگی... 

اولین های بلوچستان

اولین حافظ قرآن بلوچ : مولوی شیخ محمد فرزند دوستین (پدر زن دکتر اریش)

اولین تفسیر قرآن به زبان بلوچی نوشته شده توسظ : قاضی عبدالصمد سربازی

اولین مجله به زبان بلوچی توسط : مولانا خیرمحمد ندوی (به نام سوغات)

اولین خواننده بلوچ در رادیو : فیض محمد قصرقندی

اولین سرود خوان شاعر : کمال خان هوت

اولین بلوچ ایرانی که وارد لندن شد : دکتر ملک (از فنوج) . زمان قدیم یادم است که در زاهدان داروخانه ای داشت .

اولین بلوچ که از آفریقا به لندن آمد : دادمحمد هوت

اولین نفراتی که وارد نروژ شدند (حدودا) صمد مرادیان از ایرانشهر

اولین افرادی کهاولین پرفسور ژنتیک بلوچ : دکتر شنبه زین الدینی و رضا لاشاری  وارد سوئد شدند : ملک دهواری و علی دهواری و گزی رئیسی (حدودا یعنی دقیق نیست )

اولین پزشک زن بلوچ : دکتر ماه منیر معروف به فرشته ایزدپناه از کپنهاگ دانمارک

اولین وزیران بلوچ ایرانی : دکتر علی رئیسی وزیر بهداشت و درمان کشور عمان -

 دکتر محمود رئیسی وزیر اقتصاد و دارایی عمان .-

زبیده جلال وزیر آموزش و پرورش پاکستان - 

 فاطمه زین الدینی وزیر کابینه بحرین.

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 10:5 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

 

 

 

هر جامعه طبق عرف و دیدگاه های مردسالاری حاکم بر آن به نوعی شخصیت و انسانیت زن را که همزاد و همدوش مرد است، تحقیر و تضعیف کرده اند. چه، ظلم هایی را که در گذر زمان بر زن ها رفته، فکر توان اندیشیدن و قلم قدرت نوشتن اعمال شرمسار و اسفبار جوامع غیر متمدن گذشته را ندارد.

برای درک تأثیر تمدن و مدنیت و ارزش خدماتی که ادیان آسمانی، پیامبران و متفکرینِ بویژه اسلام برای اعاده ی حقوق زنان در جامعه ی بشریت و آحاد انسان و زنان انجام دادند، به مواردی اشاره می کنیم و وضعیت زنان را در ملل گوناگون بررسی می کنیم:

اساساً در اجتماعات انسانی تفکر دادخواهی و دادگستری، احساسات رحمت و رأفت نسبت به ضعیفان و ستمدیدگان، ثمره ی تربیت های عالیه و مدنیت راقیه است که این افکار و عواطف در اقوام خشن و بربر وجود نداشته است.

در استرالیا زن حکم حیوان اهلی را داشت؛ فقط برای رفع شهوت و تولید نسل بود و حتی در مواقع قحطی و گرسنگی، زن را کشته و می خوردند. در فیجی، مرد حق فروش و کشتن زن را داشت.

در بیشتر نقاط آفریقا، ساختن عمارت، بافتن حصیر، شخم زدن، کشت و آبیاری بر عهده ی زنان بود و مردها شغل خیاطی و رخت شویی و آهنگری را به خود اختصاص می دادند. در آفریقای مرکزی و اقیانوسیه و چین، زن از غذا خوردن با شوهر ممنوع بود و با کوچک ترین بهانه ای تا سرحد مرگ کتک می خورد. در پولینزی لباس، سلاح و کلاه مردان برای دختر و زن طوری مقدس بود که حق دست زدن به آن را نداشتند.

در جزایر ماکیز، غذاهای لذیذ از قبیل گوشت مرغ، خوک، نارگیل و گردو اغذیه ی الهی و مخصوص خدایان و مردان بودند و زن ها حق استفاده از ان ها را نداشتند. در قبائل وحشی نواحی منجمد شمالی، در جمیع فصول سال حتی زمستان طاقت فرسا، صید ماهی و ساختن کلبه های مخصوص یخی و پارو زدن قایق ها از مشاغل اختصاصی زنان بود که حتی زنان باردار از این مشقت ها معاف نبودند. مردان به جز چند ساعتی شکار در هفته، بقیه اوقات را به تفریح و سرگرمی می پرداختند و به ازای این خدمات در ایام قحطی زنان پیر را خفه کرده و می خوردند.

در یکی از قبائل کارائیب عادت عجیبی وجود دارد که بعد از زایمان همسر مرد در بستر نقاهت می خوابد و برایش طبیب و دارو می آورند و زن بعد از زایمان بدون استراحت مجبور به کار در بیابان و صحراست.

در هندوستان و بیمانی شهادت زن بی تأثیر است و در موردی که شوهر و پدر مقروض باشد، دعوی علیه زن اقامه می شود و طلبکار به جای پول، از زن و دختر فرد بدهکار استفاده می کند.

در یونان زن شخصیت حقوقی و اجتماعی نداشته و شوهر می توانسته زن خود را به هر کس که بخواهد قرض بدهد یا به دوستان خود ببخشد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 10:0 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

کجا انت همدلیء هم زبانی شه مردیء به بیتی یک نشانی

عجب رسم بدی کپت به میانا مروت همسفر بوگون زمانا

ترجمه فارسی اشعار

همدل و هم زبان من کجاست که از مردانگی یک نشان داشته باشد
روزگار عجب رسم بدی دارد! جوانمردی با زمانه همسفر شده است

برگرفته ازسایت:

http://www.mybalochistan.com

 

[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 10:44 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

خستگی هر آن در کمین است .

آزرده می شوی احساس شکست می کنی .

شک می کنی که رها کنی و بگذری .

می خواهی برکناره روی و وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده

اما نه

تو بازنده نیستی

که یک مبارزی!

بیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم

باید بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم

باید آزرده باشیم تا روزی توانمند باشیم

اگر پیوسته بکوشی و ایمان داشته باشی

در پایان

پیروزی از آن تو خواهد بود !

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 4:22 بعد از ظهر ] [ گوهار ]
آينده پنهان است ؛ اما ...


خدايا !

راهي نميبينم ! آينده پنهان است ...

اما مهم نيست !

همين كافيست كه تو راه را مي بيني و من تو را ...

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 11:17 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
بر جوان مسلمان لازم است که خداوند را ناظر و مراقب تمام اعمال نيک و بد خود بداند، به دليل اين حديث پيامبر خدا صلی الله عليه وسلم که فرموده اند:

( الاحسان أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ)

یعنی احسان آن است که خداوند را چنان عبادت و پرستش نمايی، گويی که او را می بينی، و اگر تو نمی توانی او را ببينی؛ حتما او تو را می بيند”.

خداوند خود در اين باره می فرمايد: “هيچ گفتگو يی محرمانه و سرگوشی( ميان) سه تن نيست مگر اين که او تعالی چهار مين آنهاست و نه ميان پنچ تن مگر اين که او ششمين آنهاست و نه کمتر از اين و نه بيشتر مگر اين که هر کجا باشند او با آنهاست”

بديهی است وقتی جوان مسلمان بداند که در هر حالت خداوند با اوست، او را می بيند و مراقبتش می نمايد، گفتگو های محرمانه و اسرار او را می داند و به خيانت چشمها و راز های نهفته در سينه ها علم و آگاهی دارد، بدون شک از بسياری محرمات خود را باز می دارد، بلکه بسان فرشته ای می گردد که با پاکی وصفای روحانيش راه می رود.


ادامه مطلب
[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 8:58 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
انسان عاقل کسی است که کم گوید وزیاد بشنو."سقراط"
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 8:20 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

 

بیا ءُ وتی یاتاں به بر

یاتانی سوگاتاں به بر

دوستی ءُ دروتءُ درواهیءِ

دردانی هرّاتاں به بر

وزواسءُ بژنءُ بژ بَشاں

اپسوزءُ هیهاتاں به بر

چمّانی ارساں ترونگلیں

کهتانی کور چاتاں به بر

تیر کوءُ تور شتاں تهءَ

شکّوگیں شهماتاں به بر

اُپّارگءُ آهاں دلءِ

پاهارءُ پریاتاں به بر

بَر برتکگیں بیراں وتی

سَسّاءِ سیه گواتاں به بر

سوچ عابدءَ درگل وتی

کولیگءُ هیراتاں به بر

 

 

شعراز عابدآسکانی

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 5:39 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

بررسی نگرش دانشجویان بلوچ نسبت به هویت ملی

 

مقدمه

هویت ملی كه به معنای احساس تعلق به یك دولت ـ ملت در چارچوب یك سرزمین معین فرهنگ، تاریخ، خاطرات، ادبیات و زبان مشترك و اراده با هم‌زیستی می‌باشد، از مفاهیمی است كه در دوران معاصر، بعد از شكل‌گیری دولت‌ ـ ملت و دولت ملی در غرب، موضوعیت یافت. هویت ملی در یك كشور، لازمه و پیش‌‌نیاز همبستگی و وفاق اجتماعی و یكپارچگی ملی است. از آن‌جا كه یك بخش از هویت ملی برپایة برخی از عناصر هویت قومی شكل می‌گیرد و بنابر‌این ممكن است،‌ یك یا تعدادی از این عناصر، حالتی عام یا مشترك نداشته باشند و از طرفی ملت به معنای شهروندان یك كشور است كه از حقوق و تكالیف مشابه و برابری برخوردارند، در جوامع چند قومی، بحث هویت ملی، اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. از نیمة دوم قرن بیستم تا به حال، با توجه به اینكه، بحران‌های قومی بسیار متعددی در دنیا بویژه در كشورهایی نظیر اتحاد جماهیر شوروی سابق، یوگسلاوی و بسیاری از كشورهای آفریقایی و خاورمیانه بویژه ایران، روی داده است و از طرفی بیش از نود درصد كشورهای دنیا چند قومی هستند، موضوع قومیت و ناسیونالیسم قومی و تقابل آن با هویت ملی، چه در سطح سیاست و اجتماع و چه در علوم اجتماعی و سیاسی از اهمیت فزاینده‌ای برخودار شده است. تحقیق حاضر در همین راستا، در پی آن است كه با توجه به اهمیت موضوع و ضرورت پرداختن به این مسأله در ارتباط با قومیت بلوچ بویژه با توجه به سوابق جنبش‌های قومی در بلوچستان و نیز موقعیت استراتژیك آن،‌ نگرش دانشجویان بلوچ به عنوان یك قشر از نخبگان بلوچ را نسبت به هویت ملی ایرانی بررسی نماید.


ادامه مطلب
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 9:39 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

آموخته ام ...... بهترین كلاس درس دنیا كلاسی است كه زیر پای پیر ترین فرد دنیاست ..
آموخته ام ...... تنها كسی كه مرا در زندگی شاد می كند كسی است كه به من می گوید : تومرا . شاد كردی .
آموخته ام ...... كه همیشه برای كسی كه به هیچ عنوان قادر به كمك كردنش نیستم دعا كنم .
آموخته ام ...... كه مهم نیست كه زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتیاج به دوستی داریم كه لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم .
آموخته ام ...... كه چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد .
آموخته ام ...... كه زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هیچگاه از بین نمی روند ،‌ بلكه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترین راهی است كه می شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه همه می خواهند روی قله كوه زندگی كنند ، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستید .
آموخته ام ...... كه گاهی تمام چیزهایی كه یك نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست اوست و قلبی است برای فهمیدن وی .

 

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 6:40 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

بیایید همدیگر را دوست داشته باشیم!

i love u in allah

انواع عشق و محبت کدام است؟

1- عشق به خداوند که اساس ایمان است و همچنین دوست داشتن رسول خدا صلی الله علیه وسلم.

2- دوست داشتن در راه خدا، مانند برادری با مؤمنان و دوست داشتن همه آنان، اما محبت نسبت به تک‌تک آنان، بر اساس میزان ایمان و تقربشان به خداوند و اطاعت او، متفاوت است.

3-  در کنار عشق به خدا، عشق به غیر او در دل جای گیرد این همان شریک قرار دادن غیر خدا در عشقی است که داشت آن نسبت به پروردگار بر ما واجب است، مانند عشق مشرکان به الهه شان. این عشق، خود اساس شرک است.

4-  عشق طبیعی که انواع مختلفی دارد مانند دوست داشتن از روی احترام، مثل محبت نسبت به پدر و مادر.عشق از روی دلسوزی و ترحم، مثل دوست داشتن فرزند، دوست داشتن به خاطر وجود شباهت‌هایی متعدد مثل دوست داشتن سایر انسان ها و دوست داشتن فطری و ذاتی چون دوست داشتن غذا از دیگر انواع عشق طبیعی محسوب می شوند.

محبت خالصانه خدا و رسول

چرا باید نسبت به خدا و رسول او محبت خالصانه داشته باشیم؟

زیرا خداوند سبحان از چندین جهت شایسته ی چنین محبت خالصانه ای است:

او یگانه آفریدگار هستی و منشاء حیات و انسان است.

تمام نعمت‌های نهان و آشکار بی پایانش را به انسان بخشیده، این هستی عظیم و پهناور را به خاطر مصلحت او آفریده و آن را برایش رام و مسخر نموده است. همچنین قوانین و مقررات استوار و برنامه‌های اساسی را برای انسان فرو فرستاده است.

تنها اوست که نیاز نیازمندان را برآورده و ضرر و زیان را از بندگان دور می سازد. و بندگان به او نیازمند بوده و در حالی براو اعتماد و توکل دارند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 11:35 بعد از ظهر ] [ گوهار ]
خدایا ... در این شب با تو عهد می بندم تا تمام تلاشم را کنم تا بهتر باشم ... تو از من قبول کن ... و من را در این راه تنها نگذار ... خدایا از صمیم قلبم راضیم و خوشحالم اگر کسی خطی از کلامم را بیان کند و با آن خو بگیرد یا آرامشی یابد ... می دانم همه این همه تنها لطف و عنایت بی کران توست ... که اینگونه مرا لبریز می کنی ... از تو ممنونم . خیلی ساده و پیچیده ... و از تو ممنونم که نمی گذاری بخیل باشم تا آنچه بر زبانم جاری می کنی را تنها برای خود و به نام خود بخواهم ... که همه این همه کلام توست و ذکر تو ... خدای خوبم ... به زبان کسی که فقط ساده می تواند با تو سخن بگوید از تو می خواهم که ببخشیم که این همه کم یادت می کنم ... کم سراغت را می گیرم ... کم دلم می گیرد ... کم به تو سر می زنم ...کم می خوانم و کم می دانمت . نمی دانم این همه نادانی چگونه مرا فرا گرفته و این همه ادعای دانایی از کجا آمده و به کجا می خواهد برود ... وای بر من اگر به این راهم ادامه بدهم . از تو می خواهم به نام نامی آنی که امشب شب آخرین شب وداعش با تو را بزرگ داشت ... به نام حسین ... که کمکم کنی و تنهایم نگذاری ... کمکم کنی و قلبم را بزرگ کنی تا بیشتر صدایت کنم . سراغت بیایم و همیشه یادت باشم ... ایمان دارم که آنگاه که از تو بخواهم صدایم را می شنوی و خواسته ام را اجابت می کنی ... چون این بهترین خواسته ایست که تا کنون از کسی خواسته ام و آن هم نه هر کس ... بزرگی بی همتا چون تو ...
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 11:23 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

گذر نامه انسان

 

گذر نامه انسان

ای دوستان عزیز روی سخنم باشماست لطفا توجه فرمائید.

نام : انسان

نام خانوادگی : آدمی زاد

نام پدر : آدم

نام مادر : حوا

لقب : اشرف مخلوقات

ماموریت : خیلیفه الهی_ساکن منظومه شمسی سیاره زمین

نژاد : خاکی

مبدا : سراچه دنیا

مقصد : سرای آخرت

ساعت پرواز : نا معلوم_تنها

مکان پرواز : نامعلوم_هرکجا

کد پرواز : انا لله و انا الیه راجعون

شماره پرواز : لا اله الالله

بار مجاز : اعمال صالح به هر اندازه و حج

بار غیر مجاز : مادیات دنیا

آثار به جا مانده بعد از پرواز : عمل مفید_اولاد صالح و ...

این است گذرنامه اصلی انسان...


[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 11:1 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

madaram

مادرم… بزرگ شده‌ام ولي پیش مادر هنوز کوچکم. بسوی پیری رهسپارم اما نزد وی هنوز کودکم. او تنها کسی است که اشک، شیرو خونش را فدایم نمود. همه‌ی مردم فراموشم کردند، مگر مادر. همه رهایم کردند جز مادر. همه ی دنیا برایم تغییر کرد مگر مادر.

مادر: چقدر گونه‌هایت را با اشک شستشو دادی هنگامی که به سفر می‌رفتم! و چه اندازه خواب را بر خویش حرام می‌کردی وقتی نبودم. چه سان خواب را به فراموشی می‌سپردی وقتی بیمار می‌شدم!

مادر: هنگامی که از سفر بر می‌گردم، دم در ایستاده‌ای، به من نگریسته و اشک خوشحالی ازچشمانت جاری می‌شود و زمانی که از خانه بیرون می‌روم، با قلبی اندوهناک با من خداحافظی می‌کنی.

مادر: در روزهای دردناک و پردردسر مرا حمل نمودی و با تحمل رنجها و دردها مرا به دنیا آوردی و با بوسه‌ها ونوازش‌هایت مرا درآغوش گرفتی.

مادر: هرگز به خواب نمی‌روی تا اینکه خواب به سراغ پلکهایم آید، هیچ گاه احساس راحتی نمی‌کنی تا اینکه شادمانی را درمن نبینی. اگر خندیدم، می‌خندی بدون اینکه دلیلش را بدانی و اگر غمگین شدم گریان می‌شوی بدون اینکه سبب را دریابی. قبل از ارتکاب اشتباه، عذرم را می‌پذیری و پیش ازاظهار پشیمانی مرا بخشیده و قبل از عذر خواهی از من در می‌گذری.

مادر: هر کس از من تعریف کند او را تصدیق می‌کنی، گر چه مرا پیشوای خلایق و ماه شب چهارده بنامد. وکسی که مرا بدگویی کند او را دروغگو می پنداری، گرچه اهل عدالت به سود وی شهادت داده و معتمدین او را پاک بدانند. همیشه تو تنها کسی هستی که به کارهای من مشغول بوده و فقط تو هستی که غم مرا در دل داری.

مادر: من بزرگترین مشغولیت، قصه‌ی زیبا و امید تازه‌ی تو هستم. به من نیکی کرده و با این حال از کوتاهی خویش در حق من پوزش می‌خواهی. با شور و شوق تمام در من ذوب می‌شوی و باز هم زیاده از این می‌خواهی.

مادر: کاش می‌توانستم با اشکهای وفاداری قدمهایت را شستشو دهم و در جشن زندگی‌کفش‌هایت را بردارم.

مادر: کاش مرگی که هوایت را کرده به سراغ من آید و بلایی که قصد تو را کرده بر من فرود آید.

درونم به من می‌گوید: روح و جانم فدای تو باد، بدانی یا ندانی.

مادر: چگونه نیکی‌هایت را پاسخ گویم، در حالی که شکمت را جایگاه من قرار داده، از شیرت به من نوشاندی و آغوشت را برایم پوششی قرار دادی. چگونه خوبی‌هایت را جبران کنم، زمانی که تو در راه خوشبخت شدن من موهای سرت را سفید نموده، و بدن خویش را برای راحتی من فرسوده و ضعیف ساختی، و کمرت برای آسایش من خمیده گردید.

چگونه اشکهای راستین تو که گاهی به علت غمگین بودنت برای من و گاهی از روی خوشحالی‌ات بخاطرمن از گونه‌هایت سرازیر می‌گردید را تلافی نمایم؟ که تو در غم و خوشی من اشک می‌ریزی.

مادر: وقتی به صورتت می‌نگرم، انگار صفحه‌ی کتابی است که در آن داستان درد ورنج کشیدن بخاطر من، و روایت تلاش و تحمل سختی به سبب من نوشته شده است.

مادر: تمام وجودم احساس شرمندگی وشرمساری می‌کند، زمانی که به تو نگریسته و تورا درسراشیبی پیری و خود را دراوج جوانی می‌بینم. تو با مشقت برروی زمین راه رفته و من سریع حرکت می‌کنم.

مادر: زمانی که همه‌ی دوستان به من پشت کردند، تو تنها کسی بودی که وفادار ماندی. و زمانی که وفاداران به من خیانت کرده، و یاران صمیمی مرا فریب دادند، تنها تو بودی که با قلب مهربان، اشکهای گرم، سخنان دلنواز و همدردی بی‌مانند خویش با من همراهی می‌نمودی. مرا در آغوش می‌گرفتی، می‌بوسیدی، نوازش می کردی، دلداری می‌دادی، همدردی می‌کردی وبرایم دعا می‌کردی.

مادر: می‌بینم که گذشت سالها وجود تورا ضعیف ساخته و جسم تو را ناتوان نموده. به یاد می‌آورم چه اندازه، درآغوش گرفتن، بوسه، اشک، نوازش و همدردی را با رضایت و اختیار کامل و با کمال محبت و بخشش، بدون درخواست پاداش و انتظار تشکر، نثارم می‌نمودی.

به تو می‌نگرم در حالی که داری با زندگی خداحافظی می‌کنی و من به سراغ زندگی می‌روم، عمر را به پایان برده و من تازه در اوایل عمر بسر می‌برم. ناتوانم از برگرداندن جوانیت که به پای جوانی من ریختی و بازگرداندن نیرو و توانت که به پای نیرومند شدن من تباه ساختی.

تمامی اعضای بدنم با شیرت قوام گرفت و گوشتم از گوشت بدنت بافته شد. گونه‌هایم با اشک‌هایت شستشو داده شد، موهای سرم با بوسه هایت روییده شده و موفقیتم به برکت دعاهایت تحقق پیدا کرد.

نیکی‌هایت را می‌بینم که مرا دربرگرفته، بنابراین در مقابل تو مانند خدمتگزاری ناچیز می‌نشینم. موفقیت‌ها، برتری‌ها، نوآوری‌ها، و استعدادهای خود را نزد تو به فراموشی می‌سپارم؛ چرا که همه‌ی اینها فقط قسمتی از بخشش‌های تو درحق من است.

دربین مردم احساس بزرگی و درمیان دوستان احساس منزلت کرده و نزد دیگران احساس باارزش بودن می‌کنم؛ اما در پیشگاه تو همان کودک خردسال هستم؛ احساس هیچ بودن کرده، شرمندگی تمام وجودم را دربر گرفته و دچار دلهره می‌شوم؛ از این رو لقب‌ها را باطل کرده و شهرت را از یاد می‌برم. مال را به گوشه‌ای انداخته و تعریف و تمجیدها را به باد فراموشی می‌سپارم؛ چرا که تو مادر، و من فرزند، تو سرور و بزرگ و من خدمتگزاری ناچیز، تو مدرسه و من دانش آموز، تو درخت و من میوه‌ی آن هستم؛ و اینکه تو همه چیز در زندگی من هستی. پس به من اجازه بده تا برپاهایت بوسه زنم. و از ارزش و بزرگی توست روزی که فروتنی به خرج داده و به لب‌های من اجازه دهی که خاک پای تو را پاک نمایند.

ربِّ اغفر لوالدي وارحمهما كما ربّياني صغيراً.

(پروردگارا! پدر و ما در مرا مورد مغفرت و رحمت خود قرارده، همانگونه که در کودکی مرا پروراندند).

[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 8:43 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

لقمان حکیم رضى الله عنه پسر را گفت:

امروز طعام مخور و روزه دار، و هرچه بر زبان راندى، بنویس . شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان

آنگاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور

شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.

دیروقت شد و طعام نتوانست خورد.

روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد.

روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند،آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد .

روز چهارم، هیچ نگفت . شب، پدر از او خواست که کاغذها بیاورد و نوشته‏ها بخواند.

پسر گفت:

امروز هیچ نگفته‏ام تا برخوانم.

لقمان گفت:
پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور و بدان که روز قیامت، آنان که کم گفته‏اند،

چنان حال خوشى دارند که اکنون تو دارى


[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ 9:25 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

آدمها .......
آدمها اغلب نامعقول و غیرمنطقی و خودخواهند،

بهرحال آنها را ببخش

اگر مهربانی كنی شاید تو را متّهم به داشتن اهداف پنهانی و سودِ شخصی كنند،

بهرحال مهربان باش

اگر موفق شوی و دركارهایت از دیگران پیشی‌گیری دشمنانی سخت خواهی داشت، بهرحال موفق باش

اگر درستكار و راستگو باشی ممكن است سرت كلاه برود،

بهرحال درستكار و راستگو باش

آنچه را سالها زحمت كشیدی و ساختی ممكن است دیگران به ناگهان از بین ببرند، بهرحال سازنده باش

اگر به دیگران آموختی ممكن است قدردانت نباشند،

بهرحال آموزنده باش

اگر به آرامش و شادی دست یافتی ممكن است به تو حسادت كنند،

بهرحال آرام و شاد باش

اگر به دیگران نیكی كنی ممكن است فردا همه را فراموش كنند،

بهرحال نیكوكار باش

اگر جانت را در راه آرمانت فداكنی ممكن است كافی نباشد،

بهرحال فداكار باش

برای اینكه آسوده باشی بدان كه همه چیز بین تو و خداست،

پس به همین فكر كن و آسوده باش

[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 10:0 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
ارزش انسان 
 دشت ها آلودست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
 
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
 
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه ی دل ها را
علف هرزه ی کین پوشانده ست
 
هیچ کس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ بر داشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
 
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست .
 
حمید مصدق  
[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 9:56 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
bextewery.net

در روزگار گذشته بازرگان ثروتمندی زندگی می کرد که چهار همسر داشت. همسر چهارم برایش بسیار عزیز بود.او همیشه بهترین لباس ها و غذاها را برایش فراهم می کرد و اجازه نمی داد کمبودی احساس کند...


ادامه مطلب
[ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:29 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

شش نكته براي خلق جذابيت فردي (كاريزما)

 

كاريزما قدرتي ناملموس است كه سبب مي شود افراد از شما پيروي كنند، در اطرافتان باشند و از شما تأثير و الگو بگيرند.

هر فردي با تمايلات قوم گرايانه متولد مي شود، و در چند سال اول زندگي معيار او همان رويدادهايي است كه در اطراف او مي گذرد. و ديد او به زندگي همان ديد و معيار است كه به آن ديد دروني مي گوييم. بعضي از افراد اين ديد دروني را تا بزرگسالي حفظ مي كنند. چنين افرادي كه همه چيز را با محوريت خود مي بينند هيچگاه نمي توانند ايجاد جاذبه كنند. و افرادي پر طرفدار باشند.

افراد موفق كه مي خواهند تأثير گذار باشند، دايره توجه و فعاليتهاي خود را به سمت بيرون از خود گسترش مي دهند. به گونه اي كه از اتفاقات اطراف و شرايط ديگران آگاهند گويي خود در آن شرايط قرار گرفته اند. آنچه آنها با اين عمل سعي در ايجاد و تقويت آن دارند كاريزما يا جاذبه فردي است.

براي ايجاد كاريزما بايد ياد بگيريد:


ادامه مطلب
[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 8:20 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

 

 

bostan

در یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند

و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند

از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود

و اینکه این کیسه ها را  برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند

همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند

وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند

وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد.

اما وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود.

و وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود.

روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند

وقتی وزیران نزد شاه آمدند ،  به سربازانش دستور داد ، سه وزیر را گرفته و هرکدام را جدا گانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند

در زندانی دور که هیچ کس دستش به آنجا نرسد و هیچ آب و غذایی هم به آنها نرسانند

وزیر اول پیوسته از میوه های خوبی که جمع آوری کرده بود می خورد تا اینکه سه ماه به پایان رسید

اما وزیر دوم ، این سه ماه را با سختی و گرسنگی و مقدار میوه های تازه ای که جمع آوری کرده بود سپری کرد

و وزیر سوم قبل از اینکه ماه اول به پایان برسد از گرسنگی مرد.

………………….

حال از خود این سؤال را بپرسیم ، ما از کدام گروه هستیم ؟ زیرا ما الآن در باغ دنیا بوده و آزادیم تا اعمال خوب یا اعمال بد و فاسد را جمع آوری کنیم ،

اما فردا زمانی که ملک الموت امر می شود تا ما را در قبرمان زندانی کند

در آن زندان تنگ و تاریک و در تنهایی ،

نظرت چیست؟

آنجاست که اعمال خوب و پاکیزه ای که در زندگی دنیا جمع کرده ایم به ما سود می رسانند.

الله تعالی می فرماید: (وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ) البقره 197

و توشه برگيريد كه بهترين توشه پرهيزگاري است ، و اي خردمندان ! از ( خشم و كيفر ) من بپرهيزيد .

پس کمی بایستیم و با خود بیاندیشیم .. فردا در زندانمان چه خواهیم کرد !

ترجمه: ابوعمر انصاری

ترجمه: ابوعمر انصاری

[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 8:30 بعد از ظهر ] [ گوهار ]

محبوب من !

برگرفته از اسلام انلاين / ترجمه و تهيه براي نوگرا :‌ برفانه

در دوران جوانیم، زمانی که اسلام فقط یک عرف و عادت بود

به من گفتند:لااله الا الله بگو و نماز به پا دار.تو به بهشت خواهی رفت.

بی شک راه آسان و بی دغدغه ای بود!

سپس با ایمان به جایگاهم در بهشت جاوید،دوباره دراین دنیا به وجد آمده و شگفت زده شدم!

و اگر خداوند قلب مرا با نور خود هدایت نمی کرد، بی تردید درمکانی چون بهشت جایی نداشتم.

من این هدایت را از مردی آموختم که از ابتدای رسالتش استوار و محکم بود.

از داستان مردی که در عمل، پاک سرشت و صداقت پیشه و در گفتارش بسیار فصیح بود.او راه و رسم مهربانی را خوب می دانست...

مردی که هرگز از بیان حقیقت ابایی نداشت، باور و اعتقادش به اسلام باور و اعتقادی راستین بود.

مردی که دستانش همچون حریری نرم و آرام ، صورت اشک آلود کودکان را نوازش می کرد، و با همان دستان مبارک لباس هایش را وصله می زد و در مزرعه کار می کرد.

مردی که هرگز گلایه و شکوه ای نکرد و همواره لبخند میهمان صورت زیبایش بود.

آری! او یک قهرمان بود . قهرمانی متفاوت از قهرمانان امروزی. رایحه ی خوش مسک گواه بر تمیزی ایشان بود. و هرگز همانند قهرمانان دیگر بوی شراب و عرق نمی داد.

دستان یاران و همراهانش را مهربانانه می فشرد، وهرگز از بازی کردن با کودکان خجالت نمی کشید.

هیچوقت به خود مغرور نمی شد و همواره متواضع و بهترین اسوه بود!هرچند هنوز بیگانگان با صفات والای او آشنا نبودند.

با اینکه خواب اندک دیدگانش، در شب هنگام ، برای شب بسیار ارزشمند بود؛اما دعاهای شبانه اش گنجی بسیار گرانبها تر و ارزشمندتر بود.

او در دل شب برمی خواست و نماز تهجد می خواند.و از پروردگارش طلب بخشش و آمرزش می نمود. و دعا می کرد که به او نزدیکتر شود.

دندان مبارکش در احد به خاطر من شکست.

و در طائف به خاطر من زخمی و خون آلود شد.

او به خاطر من با دیدگان نگران اشک ریخت.....

تا امروز من بتوانم بر این ایمان و باور، استوار باشم.

حتی دشمنانش نیز آموزه های او را می ستودند.

آموزه هایی که تمام اقوام و ادیان را متحد می نمود.

آن زمان که اسلام در جای جای دنیا منتشر شد.

آه ! در واقع او بود که رسم مردانگی را می دانست.

نشر و ثبات اسلام برایش مهم ترین امر بود

و نه ساخت خانه ای برای خودش و نه حتی اندوختن ثروتش.

و تمام تلاشش این بود که فرشی از عدل و حقیقت را در دنیا بگستراند. تا زیر سایه ی حکومت حق در امان باشیم.

آیا خواستار شفاعتش قبل از حسابرسی در مقابل خداوند نیستی؟

 آیا با تمام وجود آرزو نمی کنی که در کنار حوض کوثر باشی و از دستان مبارکش آب بنوشی؟!

آری ! من او را از تمام مخلوقات عالم، بیشتر دوست میدارم.

رهبر و پیامبر متواضع من، محمد(صلی الله علیه وسلم) که رحمتی برای تمام عالم بشریت است.و همینطور رحمتی برای من.او محبوب من است....!

 


[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 10:9 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
غزلي زيبا از عبدالقادر گيلاني

غزلیا رب آن ساعت که خلق از ما نیارد هیچ یاد          رحمتِ خود کن قرین ما  يَوْمَ التَّنَادِ

نامۀ نیکان شده بر طاعت آیا چون کنم                   نامه های ما بَدان،چیزی ندارد جز سواد

این چنین کالای پُرعیبی که گردد روزگار ماست        گر نبودش روز بازارش بنامت جز کساد


غزلي زيبا از عبدالقادر گيلاني

یا رب آن ساعت که خلق از ما نیارد هیچ یاد                    

                        رحمتِ خود کن قرین ما  يَوْمَ التَّنَادِ

نامۀ نیکان شده بر طاعت آیا چون کنم                                        

                        نامه های ما بَدان،چیزی ندارد جز سواد

این چنین کالای پُرعیبی که گردد روزگار ماست

                        گر نبودش روز بازارش بنامت جز کساد

عید شد عیدی به رحمت دِه خداوندا به ما

                        ور تو ندهی از که جویند بندگان نامراد

رُو مکن یارب تو ما را چون به بازار الست

                        عیب های ما همه دیدی و کردی نامراد

شب رسن در گردن اندازم بگریم زار زار

                        از غم عمر عزیز خود که بردادم به باد

این و آن ازبس که بی او زندگانی می کنم

                        وقت مردن جان نمیدادیم چون خواهیم داد

آه از آن ساعت که عزرائیل قصد جان کند

                        جان شیرین را بباید داد و لب نتوان گشاد

تا دم آخر چه خواهد کرد با ما آه آه

                        ای خوشا وقتی کسی کز مادرش هرگز نزاد

نامه می خواندند و میگفتند کراماً کاتبین

                        پیش تابوتم منادی کن بگو این بنده ایست

کو گنه بسیار کرده بر خدا کرد اعتماد

                        یارب آن کس را بیامرزی که بعد از مرگ ما

روح مارا او به تکبیری کند گه گاه یاد

                        گر،به خاکم بگذری یا بگذرم بر خاطرت

این دعا می کن که یارب گور او پُر نور باد

                        رحم خواهد کرد بر من خواهد آمرزیدنم

روی زرد خود چو بر خاک لحد خواهم نهاد

                        محی گر چه بدی کرده ندارد نیکیی

لیک میدارد  به جان در حق نیکان اعتماد

[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 10:7 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
 

این دنیا مکان امتحان و آزمایش است. هر ساعتی که بر ما می‌گذرد فرصتی غیر قابل بازگشت برای هر یک از ما می‌باشد و مسیر پیش روی ما برای رسیدن به آرامش و راحت ابدی، مسیری بس طولانی و دشوار است:

«حفت الجنة بالمکاره، وحفت النار بالشهوات» (بهشت با سختیها و جهنم با شهوت ها پوشیده شده است) [حدیث نبوی]

از آنجایی که رسیدن به کمالات در این دنیا با با فرش‌های رنگین پوشیده نشده است، بنابراین مهم است به مسیری که می‌پیماییم به دقت بیندیشیم. براستی کارو تلاش برای ساختن آینده‌ی دنیوی و اخروی ضعیف و کند خواهد بود اگر برای خودمان اهدافی واضح و روشن انتخاب ننموده و بطور جدی و خستگی ناپذیر برای رسیدن به آنها تلاش نکنیم.

تجربه‌ها و آزمون‌های مختلف ثابت کرده‌اند که زمان از دست ما خواهد رفت و بیهوده تلف خواهد شد اگر با برنامه‌ها و اهدافی مشخص آن را به کنترل خویش در نیاوریم.

در مجالس و محافل مختلف دچار سرخوردگی می‌شویم وقتی که از بازدهی کارمند مسلمان، وفای به وعده ی شخص مسلمان، و ازتعداد کتابهایی که در طول یک سال مطالعه می‌کند، سخن به میان می‌آید. تمام اعداد و ارقام در این موارد مایه‌ی تأسف و شرمندگی است!!

bxp137659h

اگر ما اهدافی روشن و برنامه‌ریزی شده نداشته باشیم، در این صورت سکان رهبری را به دیگران سپرده‌ایم

کار هدفدار و جدی سبب می‌شود که هر کسی از ما از لحاظ روحی ـ روانی احساس خود کفایی کند و بیکاری، بزرگترین منبع احساس بیهودگی و تشتت روحی ـ روانی می‌باشد. ما نیاز داریم تا اهداف خویش را به نحو ذیل طراحی کنیم:

1- هدف بلند مدت، که مدت رسیدن به آن از ده تا پانزده سال در نظر گرفته می‌شود.

2- هدف سالانه، و آن عبارت است از برداشتن گامهایی که شما را به هدف بلند مدت تان نزدیک می‌سازد.

3- هدف هفتگی، که در لابلای هدف سالانه گنجانده می‌شود و مارا برممارست در حرکت روزانه بسوی هدف بلند مدت یاری می‌رساند.

اگر ما اهدافی روشن و برنامه‌ریزی شده نداشته باشیم، در این صورت سکان رهبری را به دیگران سپرده‌ایم تا بر ما تسلط و حاکمیت پیدا کنند و در این هنگام است که خواهیم دید زندگی ما با فعالیت‌های غیر مهم و غیر مفید سپری می‌شود.

مهم است که اهداف ما مشروع بوده و ما را بسوی جلب رضایت الهی به پیش ببرند و اینکه دست یافتنی و در توان ما باشند.

برخی از مردم برای خود اهدافی پیش پا افتاده و کم اهمیت در نظر می‌گیرند که آنها را به مبارزه وا نداشته و استعدادهای نهفته‌ی درون آنها را شکوفا نمی‌سازد ودر نتیجه به چیزی که در آخر می‌رسند بسیار بسیار کمتر از آنی است که انتظارش را داشته‌اند.

بعضی از افراد نیز برای خویشتن آنچنان اهداف بزرگی را در نظر می‌گیرند که بر ای دست یابی به آنها احساس ناتوانی و سر شکستگی کرده و این باعث می شود که وی احساس بد بختی کند. خیلی وقت ها این افراد هنگامی که حس نا امیدی بر آنها چیره می‌شود دست از کار، فعالیت و تلاش می‌کشند.

هدف خوب، هدفی است که تو را به جلو ببرد، نه اینکه باعث ناتوانی و کندی حرکتت شود. این سخن گهربار پیامبرمان صلی الله علیه وسلم را به خاطر داشته باشیم که:

«نعمتان مغبون ـ أي مغلوب ـ فيهما كثير من الناس الصحة والفراغ» (دو نعمت هستند که بسیاری از مردم در مورد آنها فریب خورده هستند – قدر آنها را ندانسته و بیهوده آنها را از دست می دهند – سلامتی و فراغت).

بسیاری از بزرگان دنیا به بزرگی نرسیده اند مگر به سبب اینکه از اوقات زندگی به بهترین وجه استفاده نموده و به دیگران بهره و سود رسانده اند. و بسیاری از جوانان بدلیل وقت‌های فراغتی که کسی راه استفاده از آن را به آنها نیاموخته به منجلاب فساد گرفتار شده و در آن افتاده‌اند.

[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 9:21 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
عقل مردم به اندازه‌ی زمانه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 9:19 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

حقيقت انسان حقيقت زندگي


بشنوید ای دوستـان این داستـان
خود حقیقت، نقد حــــــال مـاست
آن صاحب این قلم سالها به مطالعه و تفکر در احوال انسان و جهان پرداخته است و امروز در حالی دست به قلم ‌‌می‌‌برد که بر این باور است: تمام بدبختیها و مشکلات بشر از ندانستن و فراموش کردن حقیقت آفرینش انسان و حقیقت حیات وی است و این نادانی به علت بی‌‌دینی و بی‌‌دینی به دلیل دوری از قرآن است. چون حقیقت آفرینش انسان و زندگی وی را باید تنها از خالق و آفریننده وی پرسید(وحی) و تنها وحی باقی‌مانده در جهان که از تحریف در امان مانده و باطل در آن راه نیافته، قرآن است(فصلت42).


تنها در سایه قرآن است که انسان ‌‌می‌‌آموزد از کجا به این دنیا آمده؟ برای چه آمده؟ چگونه باید زندگی کند؟ و بعد از دنیا به کجا ‌‌می‌‌رود؟ انسان ذاتاً دوست دارد زندگانی جاودانه داشته باشد و از مرگ و نیستی بیزار است و چون فطرتاً حقیقت‌جو است بدنبال یافتن حقیقت زندگی جاویدان است، اما این حقیقت چیست و کجاست؟
از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا ‌‌می‌‌روم، آخر ننمایی وطنم؟


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ] [ 11:23 قبل از ظهر ] [ گوهار ]
 

نيايش هاي كودكانه

فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا (مریم / 29)
«مریم اشاره کرد به او، گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم؟».
آری، این حقیقت داشت که در کودکی در گهواره لب به سخن گشود، زیرا به امر و اراده‌ی خداوند، سخن گفتن عیسی؛ در گهواره معجزه‌ای بود برای او. حال که دو هزار و اندی از آن زمان می‌گذرد باید قلب پاک و احساسات زلال کودکان را مورد توجه قرار داده و آن را در جهتی درست رشد و نمو دهیم. در اطراف ما حتماً بچه‌هایی وجود دارند، همه‌ی این بچه‌ها ذهن‌های جست‌ و جوگری دارند و در مورد هر چیز جزئی که به چشم ما بزرگ‌ترها نمی‌آید می‌پرسند تا حقیقت را دریابند. برای این یافتن‌ها باید متصل شوند و این اتصال را فقط با راز و نیازهای کودکانه می‌شود به خدا که خالق و آمر است ربط داد.


به کودکان بیاموزانیم که: «می‌توان با خدا سخن گفت: می‌توان درد دل کرد، می‌توان برای خدا نوشت.» این راه اتصال با خداوند. و هر وقت بخواهیم لب به سخن می‌گشاییم، زیرا او شنوای داناست و با هر زبانی که صحبت کنیم می‌داند.

اما بهتر آنست که این ارتباط را از روی نیاز و در قالب دعا انجام دهیم تا بر خوبی‌ها و حسنات خود بیفزاییم. این را تکلیف و مشق روزانه و شبانه‌ی خود بدانیم که با خدای خود راز و نیاز کنیم. خدایا! تو چه‌قدر خوبی که از میان پیامبران هم معجزه‌ای را خاص بچه‌ها فرستادی و این نشان از دوستی تو با بچه‌هاست. اولین کلامی که عیسی در گهواره بر زبان جاری نمود این بود:
قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا (مریم / 30)
«گفت: من بنده‌ی خدایم، مرا کتاب داد و مرا پیغمبر کرد».
لطف خداوند متعال شامل حال همه‌ی ما گشته است، کتابی آسمانی برای همه‌ی بندگانش فرو فرستاده شده است تا با پیروی از فرموده‌ها و گفته‌هایش دوستی و محبت میان ما انسان‌ها بیشتر شود و خدا هم راضی و خشنود گردد. إن‌شاءالله.
لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (الأنبیاء / 10)
«ما برایتان کتابی نازل کرده‌ایم که وسیله‌ی بیداری و آوازه‌ی بزرگواری شماست، آیا نمی‌فهمید؟».
این کتاب شامل مجموعه‌ای از دعاها و نیایش‌های کودکانه با زبان عامیانه است که سعی کرده‌ام ارتباط آیات را با دعاهای کودکانه برقرار کنم. این کتاب فهم آیات را برای بچه‌ها آسان‌تر می‌سازد و خواننده با خواندن آیات که خطاب به بندگان و ابراز ارتباط با خداست، ارتباط دوطرفه را لمس می‌کند. در آخر از اعماق قلبم و با تمامی وجود از خداوند می‌خواهم که پرتو نور خود را در قلب همه‌ی خوانندگان بیشتر از پیش گرداند.
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین
وَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ (البقرة / 163)
«معبود شما معبود یکتا و یگانه است، هیچ معبودی جز او که رحمان و رحیم است وجود ندارد».

سلام! خدای خوبم
سلام! خدای مهربونم
خدایا! تو خدای یکی یه دونه‌ای
تو خدای تنهایی
اما هیچ وقت دلت نمی‌گیره
هیچ وقت غصه نمی‌خوری
و هیچ وقت از تنهایی حوصله‌ات سر نمی‌ره
تو خوبی و بزرگی
تو خوبی و یگانه‌ای
خدایا! یه کاری کن که ما هیچ وقت تنها نشیم
خدایا! یه کاری کن که هیچ وقت ازت دور نشیم
خدایا! یه کاری کن که هیچ وقت حوصله‌مون سر نره!
خدایا! خدای بزرگ! خیلی دوستت داریم.

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (النحل / 97)
«هر کس، چه زن و چه مرد کار خوبی انجام دهد و مؤمن باشد به او زندگی پاکیزه و خوشایندی می‌بخشیم و پاداش آن‌ها را طبق بهترین کارهایشان خواهیم داد».

خدایا! خدای خوبم
خدای پاکم
خدای بزرگم
امروز روز خوبی بود
چون یه عالمه کار خوب انجام دادم
برای این که بهتر از دیروز باشم
برای این که تو از من راضی باشی
خدایا این روز خوب رو تو به ما هدیه دادی
تا بتونیم کار کنیم و شاد باشیم
تا بتونیم تو رو خوش‌حال کنیم
خدایا!
همه می‌گن که امروز روز خوبیه
یه فرصت خوب برای یه کار خوب
خدایا، روزای خوب ما رو زیاد کن
خدایا! کارای خوب ما رو قبول کن
خدایا! کارای خوب ما رو قبول کن
خدایا! به ما یاد بده تا همیشه خوب باشیم
و با خوب بودنمون تو رو شاد کنیم
خدایا! خدای خوبی‌ها! خیلی دوستت داریم.

وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (39) وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى (40) ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى (النجم / 39-41)
«برای انسان پاداش و بهره‌ای نیست جز آن‌چه برای آن تلاش نموده است. و قطعاً سعی و تلاش او دیده خواهد شد، سپس سزا و جزای کافی داده می‌شود».

خدایا! خدای قادر و توانا
همه چیز و تو می‌بینی
همه چیز و تو برای ما قرار دادی
همه‌ی اتفاقات زندگی ما رو
همه منتظر فرصتیم
فرصتایی که در زندگیمون پیش میاد
و این فرصت‌ها می‌تونه خوب باشه
یا که بد باشه
خدایا! خدای مهربونم
می‌دونم که تو برای ما بهترینا رو می‌خوای
و این بهترینا با تلاش ما به دست میاد
خدایا! من دیگه منتظر اتفاقات نمی‌مونم
دستم رو می‌برم روی زمین، بلند می‌شم و تلاش می‌کنم
تا به همه چیزایی که می‌خوام برسم
خدایا! اینو خوب می‌دونم
وقتی که می‌بینی ما چیزی رو می‌خوایم
برای رسیدن به آن می‌خوای که ما تلاش کنیم
خدایا! وقتی که تلاش ما رو می‌بینی تو اونو به ما می‌دی
خدایا! خدای توانا
توان ما رو زیاد کن
تا با سختی‌های زندگیمون مقابله کنیم
تا به شادی و خوش‌حالی برسیم
تا خوشبخت و سعادتمند بشیم
خدایا! هیچ وقت ما رو تنها نذار
چون بدون تو ما هیچیم
خدایا! خدای قادر و توانا! خیلی دوستت داریم.

ادامه دارد ...


فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا (مریم / 29)
«مریم اشاره کرد به او، گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم؟».
آری، این حقیقت داشت که در کودکی در گهواره لب به سخن گشود، زیرا به امر و اراده‌ی خداوند، سخن گفتن عیسی؛ در گهواره معجزه‌ای بود برای او. حال که دو هزار و اندی از آن زمان می‌گذرد باید قلب پاک و احساسات زلال کودکان را مورد توجه قرار داده و آن را در جهتی درست رشد و نمو دهیم. در اطراف ما حتماً بچه‌هایی وجود دارند، همه‌ی این بچه‌ها ذهن‌های جست‌ و جوگری دارند و در مورد هر چیز جزئی که به چشم ما بزرگ‌ترها نمی‌آید می‌پرسند تا حقیقت را دریابند. برای این یافتن‌ها باید متصل شوند و این اتصال را فقط با راز و نیازهای کودکانه می‌شود به خدا که خالق و آمر است ربط داد.


به کودکان بیاموزانیم که: «می‌توان با خدا سخن گفت: می‌توان درد دل کرد، می‌توان برای خدا نوشت.» این راه اتصال با خداوند. و هر وقت بخواهیم لب به سخن می‌گشاییم، زیرا او شنوای داناست و با هر زبانی که صحبت کنیم می‌داند.

اما بهتر آنست که این ارتباط را از روی نیاز و در قالب دعا انجام دهیم تا بر خوبی‌ها و حسنات خود بیفزاییم. این را تکلیف و مشق روزانه و شبانه‌ی خود بدانیم که با خدای خود راز و نیاز کنیم. خدایا! تو چه‌قدر خوبی که از میان پیامبران هم معجزه‌ای را خاص بچه‌ها فرستادی و این نشان از دوستی تو با بچه‌هاست. اولین کلامی که عیسی در گهواره بر زبان جاری نمود این بود:
قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا (مریم / 30)
«گفت: من بنده‌ی خدایم، مرا کتاب داد و مرا پیغمبر کرد».
لطف خداوند متعال شامل حال همه‌ی ما گشته است، کتابی آسمانی برای همه‌ی بندگانش فرو فرستاده شده است تا با پیروی از فرموده‌ها و گفته‌هایش دوستی و محبت میان ما انسان‌ها بیشتر شود و خدا هم راضی و خشنود گردد. إن‌شاءالله.
لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (الأنبیاء / 10)
«ما برایتان کتابی نازل کرده‌ایم که وسیله‌ی بیداری و آوازه‌ی بزرگواری شماست، آیا نمی‌فهمید؟».
این کتاب شامل مجموعه‌ای از دعاها و نیایش‌های کودکانه با زبان عامیانه است که سعی کرده‌ام ارتباط آیات را با دعاهای کودکانه برقرار کنم. این کتاب فهم آیات را برای بچه‌ها آسان‌تر می‌سازد و خواننده با خواندن آیات که خطاب به بندگان و ابراز ارتباط با خداست، ارتباط دوطرفه را لمس می‌کند. در آخر از اعماق قلبم و با تمامی وجود از خداوند می‌خواهم که پرتو نور خود را در قلب همه‌ی خوانندگان بیشتر از پیش گرداند.
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین
وَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ (البقرة / 163)
«معبود شما معبود یکتا و یگانه است، هیچ معبودی جز او که رحمان و رحیم است وجود ندارد».

سلام! خدای خوبم
سلام! خدای مهربونم
خدایا! تو خدای یکی یه دونه‌ای
تو خدای تنهایی
اما هیچ وقت دلت نمی‌گیره
هیچ وقت غصه نمی‌خوری
و هیچ وقت از تنهایی حوصله‌ات سر نمی‌ره
تو خوبی و بزرگی
تو خوبی و یگانه‌ای
خدایا! یه کاری کن که ما هیچ وقت تنها نشیم
خدایا! یه کاری کن که هیچ وقت ازت دور نشیم
خدایا! یه کاری کن که هیچ وقت حوصله‌مون سر نره!
خدایا! خدای بزرگ! خیلی دوستت داریم.

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (النحل / 97)
«هر کس، چه زن و چه مرد کار خوبی انجام دهد و مؤمن باشد به او زندگی پاکیزه و خوشایندی می‌بخشیم و پاداش آن‌ها را طبق بهترین کارهایشان خواهیم داد».

خدایا! خدای خوبم
خدای پاکم
خدای بزرگم
امروز روز خوبی بود
چون یه عالمه کار خوب انجام دادم
برای این که بهتر از دیروز باشم
برای این که تو از من راضی باشی
خدایا این روز خوب رو تو به ما هدیه دادی
تا بتونیم کار کنیم و شاد باشیم
تا بتونیم تو رو خوش‌حال کنیم
خدایا!
همه می‌گن که امروز روز خوبیه
یه فرصت خوب برای یه کار خوب
خدایا، روزای خوب ما رو زیاد کن
خدایا! کارای خوب ما رو قبول کن
خدایا! کارای خوب ما رو قبول کن
خدایا! به ما یاد بده تا همیشه خوب باشیم
و با خوب بودنمون تو رو شاد کنیم
خدایا! خدای خوبی‌ها! خیلی دوستت داریم.

وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (39) وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى (40) ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى (النجم / 39-41)
«برای انسان پاداش و بهره‌ای نیست جز آن‌چه برای آن تلاش نموده است. و قطعاً سعی و تلاش او دیده خواهد شد، سپس سزا و جزای کافی داده می‌شود».

خدایا! خدای قادر و توانا
همه چیز و تو می‌بینی
همه چیز و تو برای ما قرار دادی
همه‌ی اتفاقات زندگی ما رو
همه منتظر فرصتیم
فرصتایی که در زندگیمون پیش میاد
و این فرصت‌ها می‌تونه خوب باشه
یا که بد باشه
خدایا! خدای مهربونم
می‌دونم که تو برای ما بهترینا رو می‌خوای
و این بهترینا با تلاش ما به دست میاد
خدایا! من دیگه منتظر اتفاقات نمی‌مونم
دستم رو می‌برم روی زمین، بلند می‌شم و تلاش می‌کنم
تا به همه چیزایی که می‌خوام برسم
خدایا! اینو خوب می‌دونم
وقتی که می‌بینی ما چیزی رو می‌خوایم
برای رسیدن به آن می‌خوای که ما تلاش کنیم
خدایا! وقتی که تلاش ما رو می‌بینی تو اونو به ما می‌دی
خدایا! خدای توانا
توان ما رو زیاد کن
تا با سختی‌های زندگیمون مقابله کنیم
تا به شادی و خوش‌حالی برسیم
تا خوشبخت و سعادتمند بشیم
خدایا! هیچ وقت ما رو تنها نذار
چون بدون تو ما هیچیم
خدایا! خدای قادر و توانا! خیلی دوستت داریم.

[ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ] [ 11:20 قبل از ظهر ] [ گوهار ]


 
                          سخنانی از جبران خلیل جبران

1-
چون عشق اشارت فرماید، قدم به راه نهید،
گرچه دشوارست و بی زنهار این طریق .
و چون بر شما بال گشاید ، سر فرود آورید به تسلیم،
اگر شمشیری نهفته در این بال ، جراحت زخمی بر جانتان زند.

2-
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است،
 شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

3-
تعبیر جبران خلیل جبران از زنا شویی:
در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک،
که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند،
و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند.
 
4-
نصیحت  جبران خلیل جبران به زوج های جوان :
جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام ننوشید .
از نان خود به هم ارزانی دارید ، اما هر دو از یک نان تناول نکنید .

5-
نصیحت  جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی :
و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .
چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش.

6-
این کودکان فرزندان شما نی اند،
آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .
از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند.
به آنان عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که ایشان را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن.

7-
شما چون کمانید که فرزندتان  همچون پیکان هایی سرشار زندگی از آن رها شوند و به پیش روند.
و تیرانداز ، نشانه را در طریقت بی انتها نظاره کند و به نیروی او اندامتان خمیده شود ، که تیرش تیز بپرد و در  دوردست نشیند.
پس شادمان می بایدتان خمیدن در دستهای کماندار،
چون او هم شفیق تیرست که می رود ؛ و هم رفیق کمان که می ماند.

8-
دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است.

9-
سخاوت ، زیباست آن زمان که دست نیازی به سویتان گشوده آید ، اما زیباترآن ایثار که نیازمند طلب نباشد و از افق های تفحص و ادراک برآید .
و گشاده دستان را تجسس نیازمندان چه بسا دلپذیر تر از بخشایش محض.

10-
و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.

11-
حیات درختان در بخشش میوه است. آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.

12-
و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان سینه های خویش را در مقابلت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطای خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟
پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای برای بخشش باشی ؟
آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟
زیرا فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی عطا کند، و تو که این همه به عطای خود می بالی فراموش کرده ای که تنها گواه انتقال عطا از موجودی به موجود دیگر بوده ای!.

13-
وقتی حیوانمی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:
نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد.
خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است.

14-
هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :
دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد.
شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .
عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.

15-
اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید ، می توانید  ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده اید.

16-
شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.
زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند،
و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ،
و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد.

17-
کار تجسم عشق است.

18-
به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد.

19-
اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط . 

20-
کسی که کشته می شود ، در جریان قتل خود سهمی دارد و نمی تواند از آن تبرئه شود . آن که چیزی از وی به سرقت می رود نمی تواند از سرزنش برکنار باشد. انسان نیکوکار هرگز نمی تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و انسان پاک نمی تواند از آلودگی و ناپاکی تبهکاران در امان باشد . چه بسا که انسان مجرم ، خود قربانی کسی است که جرم و جنایت را در حق او انجام داده.

21-
شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیمهای گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟

[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ گوهار ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مدتها دنبال کلامی می گشتم که با او سخن بگم . روزی معلمی به من آموخت و من باور نداشتم . زمان گذشت و روزی من معلم شدم و به درسهای معلمم رجوع کردم ... و دیدم زیبا ترین کلام دنیاست . آنچه می نویسم گاه از دل می نویسم و گاه از درسهای معلم . برگردانی است از آنچه همیشه غریبه می دانستم ... چون ایرانی بودم و فارسی زبان . اما امروز میدانم که خلوت دل نیست جای صحبت اغیار . با دلی آشنا به خلوت من خوش آمدید.
امکانات وب